رمان تهیونگ

✨On the way to liberation{ part ۷ }🌷


ویو هتل:

× خسته روی تخت دراز کشیده بودم و به خاطرات گذشته فکر میکردم... که یاد دانشگاه فردا افتادم ...

× آه لعنتی ... کاش می‌تونستم یک روز استراحت کنم ...

به درس خوندن علاقه داشتم ولی اینکه صبح با صدای آلارم گوشیم بیدرا نشم و تا دم ظهر استراحت کنم یک چیز دیگس...

از روی تخت بلند شدم و کلافه نگاهی به لباس فرم دانشگاهم انداختم...

با کلافه گی به سمت چمدونم رفتم و شروع کردم به گشتن به دنبال لباسی...

× اه لعنتی پس کجاست...

× تمام چمدون رو زیر رو کردم ولی پیدا نشد ...

با اعصابنیت از اتاقم خارج شدم و به سمت مامانم رفتم...

× مامان لباس من ک...

× با دیدن لباسم که دست مامانم بود و داشت شیشه اتاق رو تمیز میکرد از تعجب سرجام خشکم زد...

× مامان اون لباس مورد علاقم بود....

@ ات آنقدر قر نزن... ببین اینجاش پاره بود...

× ماماننننن اون مدلش بود( عصبی و کلافه)

@ اصلا به من چه برو لباس دیگه ای بردار...

× پامو از اعصبانیت به زمین کوبیدم و به سمت اتاقم رفتم...

کلافه لباسی از چمدونم برداشتم و پوشیدمش...
موهامو باز گذاشتم و از رژ مدادیم که به آخرش رسیده بود به لبم کشیدم...

کیفمو برداشتم و مقدار پولی که پس انداز کرده بودم رو داخلش گذاشتم...

از اتاق خارج شدم و در اتاق رو قفل کردم ...

قدم های آرومی به سمت در خروجی برداشتم که با داد مامانم پامو تند کردم و از اتاق خارج شدم...

صدای. داد مامانم هنوز میشد شنید ...

@ اتتتتت ‌کجا میریییی


× از رفتار مامانم خنده ای کردم و با سرعت از هتل خارج شدم ...

ویو ساعت: ۱۵

× آخ ... پام...

هوا چقدر گرمه... سگ می‌ره توی این هوا بیرون...
وایسا ببینم من الان دارم به خودم بی احترامی میکنم ..‌ ایششش لعنت به همه چیز ( نفس نفس )

× به مغازه بزرگی که انواع نوشیدنی داشت برخوردم ... سریع وارد مغازه شدم که نور محوطه روشن شد...

خانومی به سمتم برگشت و نگاهی از سر تا پا بهم انداخت...

با تعجب به خودم نگاهی انداختم ولی چیز عجیبی ندیدم...

به سمت میزش رفتم و با صدای آروم شروع به حرف زدن کردم....

🌷ادامه دارد...✨


پارت بعد به زودی...

شرط هارو نرسوندید... از دستتون ناراحتم ولی بی خیال...

شرط ها برای پارت بعد.:

۳۵۰ لایک

۱۲۹ بازنشر

کامنتم دل بخواهی ( بی احترامی ممنوع)
دیدگاه ها (۶۳)

رمان تهیونگ

رمان تهیونگ

𝐦𝐢𝐧𝐞#𝐦𝐢𝐧𝐞𝐩𝐚𝐫𝐭 ¹³با صدای مزاحمی از خواب قشنگم دل کندمهر چی دن...

𝐦𝐢𝐧𝐞#𝐦𝐢𝐧𝐞𝐩𝐚𝐫𝐭 ¹²رفتم یه دوش گرفتمیکم راحت شدم وای از گرسنگی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط