آرام بودنت را می‌خواهم،

آرام بودنت را می‌خواهم،
گویی که تو حضور نداری
و تو صدای مرا از دور دست می‌شنوی
و صدای من به تو نمی‌رسد
گویی که چشمانت به دور دست پر کشیده‌اند
گویی که بوسه‌‌ای دهان تو را بسته بوده است
گویی تمام چیزها با روح من سرشار می‌شوند
تو از میان اشیاء ظاهر می‌شوی،سرشار از روح من
تو مثل روح منی،
پروانه‌‌ای از رویا
و تو به واژه‌ی حسرت می‌مانی...








|پابلو نرود
دیدگاه ها (۲)

فقط اونجا کھ میگی بیا در ‌گوشِت یه چیزي بگم ...وقتي میاد جلو...

در خلوت و تنهایی اگر فعلِ حرام استدر دنج ترین جای خیابان بغل...

ماابرهاى‌به‌هم‌رسیده‌بودیم،از‌راهى‌بسیار‌دور!حرفى‌نداشتیم؛گر...

‌اشتباهی که تکراری بشه،عذر خواهی رو بی‌ارزش میکنه!.عذرخواهی‌...

می‌دانم که تو نیز شب‌هایی را در زندگی‌ات تجربه کرده‌ای که گو...

ای پدر…دیگر خسته شده‌ام.احساس می‌کنم از من روی برگردانیده‌ای...

شب، همیشه شبیه یک آینه‌ست؛ آینه‌ای که آدم را با خودش تنها می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط