ای پدر…

ای پدر…
دیگر خسته شده‌ام.
احساس می‌کنم از من روی برگردانیده‌ای؛
گویی صدایم به تو نمی‌رسد
و هرچه بیشتر می‌خوانمت،
آسمان ساکت‌تر می‌شود.
ای عیسی…
من دعا کرده‌ام،
با تمام آنچه در قلبم مانده بود.
اما اکنون چنان خسته‌ام که حتی نمی‌دانم چگونه دعا کنم.
نمی‌دانم هنوز صدایم را می‌شنوی یا نه.
ای روح‌القدس…
کجا رفتی؟
چرا دیگر حضور تو را در قلبم احساس نمی‌کنم؟
من در تاریکی مانده‌ام
و نمی‌دانم راه بازگشت کجاست.
گمشده‌ام…
گمشده‌ام.
آن‌قدر در خودم و در این جهان گم شده‌ام
که دیگر نمی‌دانم کدام سو بگریزم.
گاهی می‌ترسم که شاید دیگر مرا پیدا نکنی؛
شاید آن‌قدر دور شده باشم
که دیگر راهی به سوی تو باقی نمانده باشد.
اما اگر هنوز مرا می‌بینی…
اگر هنوز صدایم را می‌شنوی…
اگر حتی یک ذره از نور تو در این تاریکی باقی مانده است،
خواهش می‌کنم مرا رها نکن.
من دیگر توان جنگیدن ندارم.
توانِ قوی بودن ندارم.
فقط می‌خواهم یک‌بار دیگر بدانم که تنها نیستم.
فقط در سکوت در آغوشم بگیر
نمی‌توانم خودم به سوی تو بیایم،
التماس میکنم تو به سوی من بیا.
نمی‌توانم دستم را به سوی تو دراز کنم،
خودت دست مرا بگیر.
و ایمانم آن‌قدر ضعیف شده
که حتی نمی‌توانم بگویم «ایمان دارم»،
پس بخودت مومنم کن!
ای پدر،
مرا بازگردان.
ای پسر،
باز هم به من بیاموز که صدایت کنم.
ای روح‌القدس،
اگر درون من خاموش شده‌ای،
یک بار دیگر در تاریکی قلبم بوز.
من گمشده‌ام،
اما هنوز تو را صدا می‌زنم.
و همین شاید آخرین چیزی باشد که از من باقی مانده است.
مرا پیدا کن،
مرا پیدا کن…
پیش از آنکه در این تاریکی، ته مانده خاطرات ایمانم را نیز گم کنم.
به نام پدر،
پسر،
و روح‌القدس.
آمین.
#تهیونگ #بی_تی_اس
دیدگاه ها (۲۳)

روز ها میگذره در مَستی و هَپَروت.. در انزوا و فرار.. در ترس ...

Why art thou cast down, O my soul? and why art thou disquiet...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط