اینبار که به خانه رسیدی

اینبار که به خانه رسیدی
به مادرت خیره شو!!
میبینی چقدر تغییر کرده؟!
میبینی که چقدر شکسته شده این زن؟!
این زنی که از محبت سیرابمون کرد و از من و تو و شوهرش بی محبتی دید
زنی که حرفایش را فقط با یه "اممم" گفتن جواب میدیم
وقتی با ذوق داره باهامون حرف میزنه سرمون توی گوشیه و انگار نه انگار که داره با من و توی بیشعور حرف میزنه
انگار نه انگار این زن مادرمونه ؛
مادری که فقط توی دنیای مجازی براش لاف عشق و دوست داشتن بر میداریم
درواقعیت دریغ از یک ذره محبت یک ذره توجه
لعنت به لافهای دروغکیمون لعنت به ژستای مزخرفمون
لعنت به روزی که در نبودش از بی مادری مینالیم
دیدگاه ها (۱)

intertwined fate of two enemies-part 5

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت شانزدهم: نقاب‌های شکسته و فرار از عم...

قسمت ۸(بخش دو)

دختری که از سرنوشت فرار کرد ۱۲

~عشق و جدایی~~فصل دوم~Part:"15"ویو نویسندهسکوت تمام عمارت رو...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت هشتم: بازیِ دو رویِ پرده 🎭[دیدگاه ته...

برده عمارت جئون

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗ده این ویلا بود نه بابا ویلا چیه خوده ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط