مرزها تنها می‌توانند

مرزها تنها می‌توانند
لب‌ها را از هم دور نگه دارند
نسیمی که هرشب
موهایت را بر پیشانی‌ات می‌ریزد
باد پریشانی‌ست که

از انگشتان من گذشته است.
دیدگاه ها (۱)

عطر نارنجاز لب‌هایت آغاز شدو #صبحبا #لبخندتاز خواب خویش گریخ...

سلام بر اوڪہ وجودش سرآغازِ عشق استنامش، ترانه‌اے بر لب‌هاے ب...

حرف از بنفشه بودکه بر پاشنه ی #آفتاب می چرخید و ذائقه ی پروا...

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

شب، همیشه شبیه یک آینه‌ست؛ آینه‌ای که آدم را با خودش تنها می...

عاشقانه های شبنم

اسم: آوایِ عشق در پسِ سکوتپارت سوم«پایانی» شش ماه بعد. خانه‌...

ساعت از نیمه‌شب گذشته بود و استودیو تقریباً خالی شده بود. اَ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط