ساعت را برداشتم

ساعت را برداشتم

تا نکوبد ثانیه های نبودنت را
که حس نکنم چه قدر برای آمدنت دیر شده …
نشسته ام
و بین رفتن های تو و ماندنهای خودم مخرج مشترک می گیرم!
حاصلش فقط داغِ تو می ماند 
روی دلم
دیدگاه ها (۵)

عاشقانه های شبنم

#اصفهان #مشهد#امام رضابیاد همه رفتگان و اسیران خاک که سر ب...

گاهی خودمم نمی‌دونم دقیقاً چه حسی دارمفقط می‌دونم یه چیزی تو...

گاهی به خودم میگویم کاش دوستت نداشتم؛ نه از آن رو که دوست دا...

دوستت دارم، نه فقط برای لحظه‌هایی که کنارمی،برای تمام حس خوب...

True Love①①تهیونگهمون‌طور که به درِ بسته خونه‌ی پدربزرگش خیر...

فکر کردی همیشه هستم. فکر کردی هر وقت برگردی، همان منم با هما...

هنوز دنبالت می‌گردم، انگار نمی‌خواهم باور کنم این دنیا می‌تو...

پارت دوم معرفی کتاب وقتی که از ماه زاده شد🌝نورهای سالن مثل م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط