در خیابان به من گفت:

در خیابان به من گفت:

در این گرمای تابستان زیر چادر آب پز نمیشی؟

و بعد انگار کسی در گوشم گفت:

«...قل نار جهنم أشد حرّاً»

بگو که آتش جهنم بسیار سوزان تر است
دیدگاه ها (۲)

شب دویستم در محراب عشق!شب دویستم است. دویست شب از آن روز سیا...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :يا إِلٰهِى وَرَبِّى وَس...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۱ پارت ۳‌آنیا حس کرد که زمی...

رمان: گرفتار توپارت شانزدهم (بخش اول: بازی با آتش)هنوز نفسم ...

سناریو تهیونگ

الان اینقدر بزرگ شده که دیگه بستنی نمی‌خوره! حالا تو با این ...

دلتنگ یک رفیق پارت؟ *اندکی بعد در زیر زمین *_آه. انگار کل ا...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۵: رقصِ تیغ‌هاصدایِ قلبم رو که توی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط