کاش می شد که کسی می آمد باور تیره ی ما را می شست و به ما

کاش می شد که کسی می آمد باور تیره ی ما را می شست و به ما می فهماند دل ما منزل تاریکی نیست
اخم بر چهره بسی نازیباست
بهترین واژه همان لبخند است
که ز لبهای همه دور شدست
کاش می شد که به انگشت نخی می بستیم
ت فراموش نگردد که هنوز انسانیم
دیدگاه ها (۱)

(بچه ها از همین الان بگم پایان این فیک غمگینه اگه می خواین ن...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟡: ساختمان قدیمیساعت پنج و پنجاه و پنج دقیق...

فیک جونگکوک خواب های واقعی

نام: قرارداد نفرتPart:²⁰بعد از ناهار، صدای مادر جونگکوک از پ...

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل دوم: رقص با ...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۱۸ روز بعد، هان از لحظه‌ای که وارد مدر...

پارت:²صبح، با صدای باز شدن پرده‌ها آغاز نشد؛ با صدای باران آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط