تو آرام آمدی

تو آرام آمدی
نرم و بی صدا
مثل قطره ای باران در قلبم چکیدی
به سان برف آرام آرام در من ذوب شدی
تکه ای از وجودم شدی
در این سنگستان
نمیدانم تو را چه بنامم
تو که آمدی آرام شدم
چیزی در درونم خواند
زمزمه کرد:
این آغاز دوست داشتن است
دیدگاه ها (۷)

وقتی لب تو خنده زد

کنار تو فهمیدم عشق فقط یک حس نیست یک آرامش عمیقه...

عاشقانه های شبنم

میناب ۱۶۸اوایل جنگ از هر صدا قلبم از سینه بیرون میزد و از شد...

_____پارت¹⁸ نفرین کوچولو_____به‌خاطر آدرنالین، تمام بدنم به ...

یک دشت پر از گلهای سرخ عاشق تقدیم تو باد الهه عشق من

عروسک من😈🔞پارت ششم نیکولای ولکوف دختر ها تعظیم کردن و بعد رف...

یوکی با آن نگاه شیطنت‌آمیزش چند ثانیه به سانمی خیره ماند.سان...

موضوع وقتی اسمشون رو تتو میزنی در حالی که داشتی لباس عوض می‌...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 🔟╯Ⓟⓐⓡⓣ جیمین همان لحظه از د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط