عروسک من😈🔞
عروسک من😈🔞
پارت ششم
نیکولای ولکوف
دختر ها تعظیم کردن و بعد رفتن بیرون
با قدمای آهسته و نگاهش که
کل انداممو در چشم گرفته بود
پشت سرم وایساد چونه امو رو شونه ام گذاشت
-فرشته نازم عالیی هستی
بوی ادکلن تلخش یجوریم میکرد تن گرمش
بدنمو مور مور میکرد
-چشمات برق خاصی دارا منم عاشق این برق چشمات شدم
+میشه بس کن
بازوی ظریفمو چنگ زد و چونه اشو بلند کرد و کنار گوشم با دندون های ساییده شده گفت
-بس نمیکنم فرشته نازم چون تو مال منی
اینو تو گوشت فرو کن تو عقلت و قلبت
دستشو بالا اورد یه گردنبند آویزون شد
-یجور مهره اس عزیزم هوم
یه گردنبند ظریف که با قطره خون
مثل یه چکه خون
دور گردنم بست
+الان شدی عروسک من هوم
داشتم میمردم قلبم مغزم مات شده بودن انگار
هیچی به مغزم نمیرسه
میخواستم گردنبند رو درارم و پرت کنم تو صورتش اما پوفی کشید
که بوسه ای روی شونه برهنه ام زد
-به چی فکر میکنی خانومم
+به هیچی
دستمو حلقه کردم تو دستش
کیفمو برداشتم و رفتیم بیرون
#رمان #عاشقانه #مافیایی
پارت ششم
نیکولای ولکوف
دختر ها تعظیم کردن و بعد رفتن بیرون
با قدمای آهسته و نگاهش که
کل انداممو در چشم گرفته بود
پشت سرم وایساد چونه امو رو شونه ام گذاشت
-فرشته نازم عالیی هستی
بوی ادکلن تلخش یجوریم میکرد تن گرمش
بدنمو مور مور میکرد
-چشمات برق خاصی دارا منم عاشق این برق چشمات شدم
+میشه بس کن
بازوی ظریفمو چنگ زد و چونه اشو بلند کرد و کنار گوشم با دندون های ساییده شده گفت
-بس نمیکنم فرشته نازم چون تو مال منی
اینو تو گوشت فرو کن تو عقلت و قلبت
دستشو بالا اورد یه گردنبند آویزون شد
-یجور مهره اس عزیزم هوم
یه گردنبند ظریف که با قطره خون
مثل یه چکه خون
دور گردنم بست
+الان شدی عروسک من هوم
داشتم میمردم قلبم مغزم مات شده بودن انگار
هیچی به مغزم نمیرسه
میخواستم گردنبند رو درارم و پرت کنم تو صورتش اما پوفی کشید
که بوسه ای روی شونه برهنه ام زد
-به چی فکر میکنی خانومم
+به هیچی
دستمو حلقه کردم تو دستش
کیفمو برداشتم و رفتیم بیرون
#رمان #عاشقانه #مافیایی
- ۵۷۵
- ۱۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط