خنجری بر قلب من با تیغ ابرویش کشید

خنجری بر قلب من با تیغ ابرویش کشید
شعله ها بر صورتم با رشته ی مویش کشید
چون در آغوشش گرفتم آسمان آتش گرفت
مات شد چشمان ماه و ابر بر رویش کشید
دیدگاه ها (۵)

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت شــانزدهــمشــانزده...

My professorChapter:2Part:114یهو مچ دستمو کشید و صورتم محکم ...

خدا....یه ویترین داره برای بنده هاش خیلی قشنگه...گاهی که به ...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت ۲۲: رقصِ گیلاس‌هایِ سیاه زیر...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹¹هوا کاملاً تاریک شده بود و باران ه...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁶²انقدر نزدیک بود که می‌تونستم گرمای نف...

اسیر مافیا پارت ⁷دیگه کنترلش از دست داد و تا خواستم سیلی برن...

ی عاشقانهگفتمش: شیرین‌ترین آواز چیست؟چشم غمگینش به‌رویم خیره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط