دختر زیبایی را دیدم که تن فروش بود.

دختر زیبایی را دیدم که تن فروش بود.
خیلی ها بی تابانه توی صف در انتظار بودند
من هم بی اختیار رفتم تو صف...
.
.
.
.
.
.

جلو که رسیدم دیدم تنش،تن ماهی جنوبه سه تا خریدم;)

تو روح هر چی آدم منحرف و کج ذهنه :))))
دیدگاه ها (۵)

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part55صدای جیغ و دادای مامان میومدمامان:نفسسس...

پارت ۸ رمان. (ازدواج اجباری) داشتم میرفتم سمت خونه که تلفنم...

رمان: قلب در تاریکی

پارت چهار

Iove and the moonPart20تقریبا داشیم آماده رفتن میشدیمکوک: مط...

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ ...

part ۷

بادشکن p۱ویو میزوکی: داشتم برای خودم میرفتم که دیدم یه گوشه ...

دختر تنها{3}

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط