Iove and the moon

Iove and the moon
Part20

تقریبا داشیم آماده رفتن میشدیم

کوک: مطمئنی که نمیای خونه

یونا: اره مطمئنم آقای جئون

کوک: آقای جئون یادت باشه ها

تهیونگ: اگه میای بیا بریم که خستم می خوام برم بخوابم

یونا: باشه امدم

کوک: خدانگهدار خانم کیم

ویو کوک

هعی باشه یونا تو میخوای منو دیونه کنی
ولی واقعا لباسه خیلی بهش می امد دل می خواست خودم امشب از تنش در بیارم

جیمین: خدانگهدار جونکوک من و رومی داریم میریم

کوک: خداحافظ

سوار ماشین شدم فکرم پیش اون بود که الان داره چیکار میکنه
اولین اسمی که دوست داشتم به زبان بیارم یونا بود
وای جونکوک ارام باش مطمئنم فردا برمیگرده

به خونه رسیدم و رفتم بخوابم اما نمیتونم بخوابم ساعت تقریبا سه بود دلم ارام نمی گرفت
تصمیم گرفتم قرص بخورمم
و کم کم به خواب عمیقی فرو رفتم

ویو فردا صبح

نفهمیدم چجوری از خواب بیدارشدم توی خواب یونا دیدم که کنارم
هی کوک پسر دختره فقط یهروز رفته تو چرا داری اینجوری میکنی

صبحانه را خوردم و سوار ماشین شدم تا برم
به شرکت رسیدم
اولین کسی که دیدم ایهون با یه لباس تنگ و کوتاه باز
با کلی ناز اشوه به طرفم امد

ایهون: سلام رئیس خوبین قهوه تون من آماده کردم بیارم اتاقتون
کوک: نه تازه اینجا شرکت نه خونه بابات واین لباس کوتاه مناسب شرکت نیست یه باره دیگه ببینم اخراجی

ایهون: بله رئیس
ایجون: احتمالا حسودیش میشه بقیه کارمندان مرد شرکت تو رو ببین برای همین این رو گفته
ایهون: راست میگمی یعنی انقدر جذاب شدم
ایجون: تو حتا از زنشم جذاب تری

وقتی کوک این حرف را شنید به جیمین دستور داد که انها را به مدت سه هفته اخراج کند
کوک: می خوام این حرف رو جلو همه بگی
جیمین: چشم (✷‿✷)


#عشق_وماه
دیدگاه ها (۰)

بانو فالوشهhttps://wisgoon.com/amelia_mh

Iove and the moonPart19ویو یونا ها راستی امشب با تهیونگ ب...

Iove and the moonPart18ویو یونا صبح با درد شدیدی از خواب بی...

love and the moonPart 10 تهیونگ داره دیر میشه ها تقریبا آخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط