I'm not jealous
I'm not jealous
part 40
تا اومد جمله رو به خودم بگیرم و نمیشمو شل کنم دیدم با جیمینه
جیمین هم کم نذاشتو صداشو دخترونه کرد و با صدای نسبتا نازکی با عشوه گفت
®عشقم چرا فقط دیدن تا وقتی میتونیم کار های دیگه ای هم بکنیم
بعد هم بوسه ای پروازی براش فرستاد
متعجب به دوستای برادرم خیره بودم
نکنه گی باشن؟
پس به خاطر همین بود جونگکوک هر چی نخ میدادم نمیگرفت ؟
®چیشده به طرز عجیبی ساکت شدی؟
این جمله دیگه خیلی برای تکراری بود پس فهمیدن اینکه منظور جیمین من هستم کار سختی نبود
+خب من دیگه میرم و شما دو تا رو تنها میزارم
با وجود اینکه جونگکوک کراشم بود ولی براش ارزش قاعل بودم اصلا هم به خاطر این نبودا که زوج بی ال دوست دارماااا
تا دست جونگکوک رو از روی شونه ام جدا کردم گفت
_این موقع شب تنها کجا میخوای بری؟
انگاری تمام خشمش خوابیده بود
اگه گفتین وقت چیه؟
درسته وقت قهر کردنه
+من نیازی به افرادی که دلشون برای دوست پسرم میسوزه ندارم
به وضوح دیدم چشماش ناراحت شد
به من چه
خودش میخواست حرفی نزنه
اما خودش از کجا میدونست من توی همچین هچلی گیر کردم
با خودم درگیر بودم که جیمین گفت
®من میخوام برم خونه..نمیتونم برسونمت خواهر کوچولوی نازنیم..شما هم که مسیراتون یکیه پس شرتون کم
یک جوری که خواهر کوچولوی نازنیم رو با لحن حرص دراری گفت دلم خواست جفت چشماشو از کاسه در بیارم
ولی دلم به حال کسایی که روش کراش میزنن سوخت پس کاری نکردم
البته متاسفانه خودمم جزو اون دسته بودم
®خب پس بای بای
part 40
تا اومد جمله رو به خودم بگیرم و نمیشمو شل کنم دیدم با جیمینه
جیمین هم کم نذاشتو صداشو دخترونه کرد و با صدای نسبتا نازکی با عشوه گفت
®عشقم چرا فقط دیدن تا وقتی میتونیم کار های دیگه ای هم بکنیم
بعد هم بوسه ای پروازی براش فرستاد
متعجب به دوستای برادرم خیره بودم
نکنه گی باشن؟
پس به خاطر همین بود جونگکوک هر چی نخ میدادم نمیگرفت ؟
®چیشده به طرز عجیبی ساکت شدی؟
این جمله دیگه خیلی برای تکراری بود پس فهمیدن اینکه منظور جیمین من هستم کار سختی نبود
+خب من دیگه میرم و شما دو تا رو تنها میزارم
با وجود اینکه جونگکوک کراشم بود ولی براش ارزش قاعل بودم اصلا هم به خاطر این نبودا که زوج بی ال دوست دارماااا
تا دست جونگکوک رو از روی شونه ام جدا کردم گفت
_این موقع شب تنها کجا میخوای بری؟
انگاری تمام خشمش خوابیده بود
اگه گفتین وقت چیه؟
درسته وقت قهر کردنه
+من نیازی به افرادی که دلشون برای دوست پسرم میسوزه ندارم
به وضوح دیدم چشماش ناراحت شد
به من چه
خودش میخواست حرفی نزنه
اما خودش از کجا میدونست من توی همچین هچلی گیر کردم
با خودم درگیر بودم که جیمین گفت
®من میخوام برم خونه..نمیتونم برسونمت خواهر کوچولوی نازنیم..شما هم که مسیراتون یکیه پس شرتون کم
یک جوری که خواهر کوچولوی نازنیم رو با لحن حرص دراری گفت دلم خواست جفت چشماشو از کاسه در بیارم
ولی دلم به حال کسایی که روش کراش میزنن سوخت پس کاری نکردم
البته متاسفانه خودمم جزو اون دسته بودم
®خب پس بای بای
- ۳۱۱
- ۱۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط