✨REGRET✨

✨REGRET✨
PART 14
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[ویو لارا]

خواستم برم کنار جین بشینم که دستم کشیده شد

و رو صندلی کنار جونگکوک پرت شدم....

جونگکوک: اینجا میشینی

جیهوپ: جونگکوک این همه جدیت برای چیه؟

جونگکوک: هیچی

خیلی خشک جواب داد جو کم کم داشت سنگین میشد که

جیمین سنگینی جو رو شکست...

جیمین: خب نظرتون چیه بریم یه فیلم ترسناک ببینیم؟

همه تایید کردن...

خب چی بهتر از فیلم ترسناک...

هرکی رفت تا کاری رو انجام بده.. جیمین خوراکی ها رو آورد

شوگا چراغ ها رو خاموش کرد، جونگکوک داشت فیلم انتخاب

میکرد، تهیونگ به جیمین کمک میکرد، نامجون رفته بود از

آجوما چندتا نوشیدنی بگیره، جین و جیهوپ هم کنار

جونگکوک نشسته بودن برای انتخاب کردن فیلم و من؟ منم

به سمت بالا رفتم تا چندتا پتو بیارم....

.........

وقتی اومدم پایین همه نشسته بودن و منتظر من بودن

رفتم سمتشون به به هر کدوم یه پتو دادم تا مشترکی ازش

استفاده کنن، جیهوپ با نامجون، جین با جیمین، تهیونگ با

شوگا، من و جونگکوک هم باهم حقیقتا از اینکه با اون از یه

پتو استفاده کنم زیاد برام خوشایند نبود ولی خب....

.....

فیلم شروع شد..

صحنه های اول چیز خواستی نداشت ولی همچی از وسطای

فیلم شروع میشد و منو جیهوپ و جیمین چند بار جیغ های

فرا بنفشی زده بودیم....

رسید به صحنه حساس جنه آروم آروم به دختره نزدیک شد

و یهو پرید روش و همین باعث شد جیغ فرا بنفشی بکشم

و بپرم داخل بغل جونگکوک...

کامل رو پاش نشسته بودم و سرم رو داخل گردنش قایم کرده

بودم اونم کمرم رو گرفت و طوری که فقط خودم بشنوم زمزمه

کرد.....

جونگکوک: جات راحته فسقل؟

به خودم اومدم و به موقعیتم نگاه کردم فاک من چرا اینجا

نشستم به پسرا نگاه کردم کامل تو فیلم غرق بودن پس ما رو

ندیده بودن نفس راحتی کشیدم و خواستم از رو پاش بیام

پایین ولی کمرم رو محکم تر چنگ زد که بعث شد آخی زیر

لب بگم....

جونگکوک: شما جایی نمیری وروجک

لارا: ولم کن الان پسرا میبینن

خیلی ریلکس لم داد رو مبل و جواب داد...

جونگکوک: خب ببینن مگه چیه؟

لارا: ولم کن دیگه اگه ببینن آبروم میره

با همون خونسردی که نمیدونم از کجا اومد لب زد....

جونگکوک: مگه دارم به فاکت میدم چرا خجالت میکشی؟

واقعا که از این پسر بی حیا تر مگه وجود داشت؟

........

بعد از مدتی کلنجار رفتن با جونگکوک بالاخره منو پایین

گذاشت، برای اطمینان دوباره به پسرا نگاه کردم که مارو

ندیده باشن...

فیلم کم کم آخراش بود..

به ساعت نگاه کردم از نیمه شب گذشته بود...

دوباره رومو برگردوندم که دیدم جونگکوک خواب

بود برخلاف بیداریش الان خیلی ناز خوابیده بود

بهش نزدیکتر شدم تا بهتر اجزای صورتش رو ببینم

که یهو زیر لب غرید....

جونگکوک: جذابم مگه نه؟

باورم نمیشد تمام این مدت تظاهر به خواب بودن کرده بود

واقعا که..

چشماش رو باز کرد و منتظر بهم نگاه کرد....

جونگکوک: هوم؟

لارا: چیه؟

جونگکوک: جذابم مگه نه؟ قبول کن که دلتو بردم

هه این مزخرفات چیه داره میگه؟

لارا: هه تو دلمو بردی؟ حتی اگه تو جهان هیچکس جز تو

نباشه من باز عاشق تو نمیشم

پوزخندی زد و نگاهش رو به تلویزیون داد...

جونگکوک: خواهیم دید فسقل

عوضی، مرتیکه لاشی، جذاب کصکش... چی جذاب؟

خب دروغ چرا اون مرتیکه واقعا صورت بی نقصی داشت

اگه انقدر عوضی نبود حاضر بودم براش لخت شم...

وایییی چی دارم میگم زده به سرم؟ دیونه شدم؟

براش لخت شم؟ واقعا که من از کی مغزم انقدر کثیف شده

لعنتی به افکارم فرستادم..

رومو برگردوندم سمت تلویزیون ولی با پایان فیلم مواجه شدم

مرتیکه عوضی حتی نزاشت فیلم ببینم....

میخوام بگیرم همن جا خفش کنم....

آهههه انقدر فکر کردم مغزم درد گرفت....

فیلم تموم شد به پسرا نگاه کردم همه تو بغل هم خواب بودن

صحنه خیلی نازی شده بود...

گوشیم رو از رو میز عسلی برداشتم و یه عکس ازشون گرفتم

تا بعدا که بیدار شدن بهشون نشون بدم..

یهو دست بزرگی رو باسنم نشست....

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ادامه دارد..... 🌷

مرسی که حمایت میکنید بوس بهتون 😘 بای بای👋🏻👋🏻
دیدگاه ها (۰)

✨REGRET✨PART: 13ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

✨REGRET✨PART: 12ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ[و...

✨REGRET✨PART: 7ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط