نه عاقــــدی در کار بود نه خطــــبه ای

نه عاقــــدی در کار بود نه خطــــبه ای

نه کاغــــذی امضــــا کردیم نه قــــراردادی نوشــــتیم

ولــــی چــــه تعهــــد شیرینــــی

دســــت هایت،

مــــرا به تمــــام آدمــــ های سرزمینمــــ حــــرام کرد...!
دیدگاه ها (۱)

اراک کشته شدن دوستان و عزیزانمان

🍂🖇گاهی چایی‌ام را با خیالتشیرین می‌کنم گاهی دست در دستِ خیال...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

نـه دیـگـر!بــاز چَـرنـد مـی گـویـی!تـغـیـیـر نـکـرده ای، مـ...

👑 پادشاه و کاسه آبروزی پادشاهی نزد پیرمرد دانایی رفت و گفت:«...

گاهی وقت‌ها باید با خدا این‌گونه نجوا کرد...خدایا... تو غیر ...

نام رمان: در سایه‌ی پناهگاه شیرینپارت ۱: عطر وانیل در میان د...

P¹⁸سوآه لبخند زد.«ما پنج نفریم.»چه‌یون لبخند زد و دستش را وس...

نظامی سابق آمریکایی: با تمام توان به ایران حمله کردیم، اما ش...

بخاطر معاهده آب و هوایی پاریس که ظریف در دوره‌ روحانی امضا ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط