👑 پادشاه و کاسه آب
👑 پادشاه و کاسه آب
روزی پادشاهی نزد پیرمرد دانایی رفت و گفت:
«با اینکه همهچیز دارم، چرا آرامش ندارم؟»
پیرمرد کاسهای پر از آب به او داد و گفت:
«در باغ قدم بزن، اما مراقب باش حتی یک قطره آب نریزد.»
پادشاه تمام حواسش را به کاسه داد و وقتی برگشت، پیرمرد پرسید:
«از زیباییهای باغ چه دیدی؟»
پادشاه گفت:
«هیچچیز؛ تمام فکرم به آب بود.»
پیرمرد گفت:
«زندگی هم همین است؛ اگر تمام حواست به ترس از دست دادن داشتههایت باشد، زیباییهای زندگی را نمیبینی.»
🌿 گاهی برای آرامش، باید از داشتههایمان لذت ببریم، نه اینکه دائم نگران از دست دادنشان باشیم.
💯
روزی پادشاهی نزد پیرمرد دانایی رفت و گفت:
«با اینکه همهچیز دارم، چرا آرامش ندارم؟»
پیرمرد کاسهای پر از آب به او داد و گفت:
«در باغ قدم بزن، اما مراقب باش حتی یک قطره آب نریزد.»
پادشاه تمام حواسش را به کاسه داد و وقتی برگشت، پیرمرد پرسید:
«از زیباییهای باغ چه دیدی؟»
پادشاه گفت:
«هیچچیز؛ تمام فکرم به آب بود.»
پیرمرد گفت:
«زندگی هم همین است؛ اگر تمام حواست به ترس از دست دادن داشتههایت باشد، زیباییهای زندگی را نمیبینی.»
🌿 گاهی برای آرامش، باید از داشتههایمان لذت ببریم، نه اینکه دائم نگران از دست دادنشان باشیم.
💯
- ۲۴۹
- ۲۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط