وقتی گریبان  عدم با دست خلقت می درید

وقتی گریبان  عدم با دست خلقت می درید
وقتی ابد  چشم تو را پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را در آسمان ها می کشید 
وقتی عطش طعم تو را با اشک هایم می چشید
من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی 
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی
یک آن شد این عاشق شدن 
دنیا همان یک لحظه بود 
آن دم که چشمانت مرا 
از عمق چشمانم ربود
وقتی که من عاشق شدم 
شیطان به نامم سجده کرد!
 آدم زمینی تر شد و  عالم به آدم، سجده کرد! 
من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گلی  
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی…
دیدگاه ها (۱)

وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم شکستی و نشکستم، بُریدی و ...

ای مهر تو در دل‌ها وی مهر تو بر لب‌هاوی شور تو در سرها وی سر...

چه کسی باور کرد، جنگل جان مراآتش عشق تو خاکستر کرد ؟

آن‌که رخسار تو را این همه زیبا می‌کردکاش از روز ازل فکر دل م...

«جای خالی بعضی آدم‌ها را‏نمی‌توان پر کرد؛‏همان‌هایی که جای خ...

گاهی فکر می‌کنم آدم‌ها فقط با «کلمه» همدیگر را پیدا نمی‌کنند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط