گاهی فکر میکنم آدمها فقط با «کلمه» همدیگر را پیدا نمیک
گاهی فکر میکنم آدمها فقط با «کلمه» همدیگر را پیدا نمیکنند. بعضی وقتها تقدیر، آرامشی عجیب بین دلها میگذارد؛ کششی بیصدا که هیچ توضیحی برایش.. کافی نیست.
تو برای من از همانها هستی؛ از جنس حضورهایی که.. وقتی میآیند، انگار همهچیز درست سر جایش مینشیند.
گاهی فاصله برای دیگران فقط «چند ساعت» یا «چند روز» است. برای من اما، انگار یک کشتی کوچک را روی آب رها میکنم؛ در دریایی که میدانم همیشه ملایم نیست. چون تو را خیلی جدی دوست دارم.. آنقدر که حتی فکر نبودنت، مثل یک برق سرد از پشت پلکهایم میگذرد، و همهی حواسم را میگیرد.
نمیخواهم این را به رخ تو بکشم، چون تو نباید سنگینیترسهای من را تحمل کنی. اما حق داری بدانی.. چرا دل من، اینقدر به حضور تو بند است.
راستش را بگویم، من آدم لحظههای نصفه و نیمه نیستم. اگر تو باشی، تمام روزهای من معنا میگیرند. اگر نباشی، حتی وقتی همهچیز ظاهراً خوب است، ته دلم یک چیزی کم میشود؛ مثل اینکه یکی از نوتهای آهنگ زندگی از روی کاغذ حذف شده باشد. هنوز ملودی هست.. اما دیگر آن ملودی اصلی نیست.
....
وقتی تصور میکنم شاید روزی نباشی، ذهنم نمیتواند تاب بیاورد. نمیخواهم این ترس را روی دوش تو بگذارم. فقط میخواهم بدانی وقتی تو را میبینم، دنیا را باور میکنم. وقتی صدایت در ذهنم میپیچد، آرامتر نفس میکشم. و وقتی نگاهت را یادم میآید، قلبم میفهمد هنوز راهی برای ادامه دادن هست..
و اگر نباشی، جهانم از توازن خارج میشود...
میخواستم بدانی که در این روزمرگیها، تو تنها دلیل ماندگاری لبخندهای منی. هرچند، لبخندهایی هستند که بیتو، بیمعنا نمیشوند.
و من، عاشق تو هستم.. از جنس واقعی آن، نه حرفهای نمایشی عاشقانه. عشق من به تو مثل بارانی است؛ که ممکن است دیر ببارد. اما وقتی میبارد، همهچیز را زنده میکند... .
@wqi60e ♡
تو برای من از همانها هستی؛ از جنس حضورهایی که.. وقتی میآیند، انگار همهچیز درست سر جایش مینشیند.
گاهی فاصله برای دیگران فقط «چند ساعت» یا «چند روز» است. برای من اما، انگار یک کشتی کوچک را روی آب رها میکنم؛ در دریایی که میدانم همیشه ملایم نیست. چون تو را خیلی جدی دوست دارم.. آنقدر که حتی فکر نبودنت، مثل یک برق سرد از پشت پلکهایم میگذرد، و همهی حواسم را میگیرد.
نمیخواهم این را به رخ تو بکشم، چون تو نباید سنگینیترسهای من را تحمل کنی. اما حق داری بدانی.. چرا دل من، اینقدر به حضور تو بند است.
راستش را بگویم، من آدم لحظههای نصفه و نیمه نیستم. اگر تو باشی، تمام روزهای من معنا میگیرند. اگر نباشی، حتی وقتی همهچیز ظاهراً خوب است، ته دلم یک چیزی کم میشود؛ مثل اینکه یکی از نوتهای آهنگ زندگی از روی کاغذ حذف شده باشد. هنوز ملودی هست.. اما دیگر آن ملودی اصلی نیست.
....
وقتی تصور میکنم شاید روزی نباشی، ذهنم نمیتواند تاب بیاورد. نمیخواهم این ترس را روی دوش تو بگذارم. فقط میخواهم بدانی وقتی تو را میبینم، دنیا را باور میکنم. وقتی صدایت در ذهنم میپیچد، آرامتر نفس میکشم. و وقتی نگاهت را یادم میآید، قلبم میفهمد هنوز راهی برای ادامه دادن هست..
و اگر نباشی، جهانم از توازن خارج میشود...
میخواستم بدانی که در این روزمرگیها، تو تنها دلیل ماندگاری لبخندهای منی. هرچند، لبخندهایی هستند که بیتو، بیمعنا نمیشوند.
و من، عاشق تو هستم.. از جنس واقعی آن، نه حرفهای نمایشی عاشقانه. عشق من به تو مثل بارانی است؛ که ممکن است دیر ببارد. اما وقتی میبارد، همهچیز را زنده میکند... .
@wqi60e ♡
- ۱۲۹
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط