همیشه برای

همیشه برای
پنج‌شنبه یا جمعه‌ قبل ماه رمضان
شوق داشت و از چندروز قبل
یاداوری می‌کرد که حتما
به خانه‌اش برویم 🔆
.
خانوم‌جان این رسم قدیمی را
❤ خیلی دوست داشت...
مثل همه نوه‌هایش ...
.
نزدیک عصر که می‌شد
خانوم‌جان، آش_رشته را
🍲 آرام‌ آرام، بار می‌گذاشت و
هرکس با غذایی خوشمزه از راه می‌رسید
.
سفره که پهن می‌شد،
دیدن غذاهای رنگ و وارنگ و
🌸 بگو و بخندها، نمی‌‌گذاشت
غصه‌ای تا ماه_رمضان
باقی بماند
.
آن‌روزها، دور هم بودن
تکراری نمی‌شد؛ برای همین
بهانه برای شاد بودن زیاد بود . . . 💚💜
.
.
🕊 یاد_مادربزرگها_و_پدربزرگهامون_بخیر
دیدگاه ها (۷)

مهندس نیستم،اما مدام در حال نقشه کشیدنم؛نقشه ی فرار با تو......

دلخوشم بـا نفسیحبـه قندی چایی صحبت اهـل دلیفـارغ از همهمـه ‌...

بعضی با برج های پدرشانبعضی دیگر با آرزوهاشانو بعضی با دنیاشا...

💗حسابا کامپیوتری نبودولی بازارهارونق داشتتلفنها سیمی بودنولی...

جوان که هستیم، زمان را فرشی بی‌پایان می‌پنداریم که زیر پاهای...

تصویر دیدنی از زائر کوچک رواق کشوردوست در کنار تصویر نوه رهب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط