پارت 55

پارت 55
_مهرداد حالت خوبه چرا مثل این
جن زده ها شدی_چیزی نیست خوبم...
بطری مشروبو از دستم

گرفت:_بسه انقدر نخور حالت بد میشه...نگاهمو از ساشا گرفتم و دوباره
به سعیده خیره شدم...از دیدن پسری که

کنار سعیده وایساده بود تعجب کردم این دیگه کی بود...دوباره همان فکرای همیشه به ذهنم خطور کرد نکنه اون بهم

خیانت کرده باشه...نکنه تو قلبش...نه امکان نداره...اصلا سعیده اینجا چیکار میکرد. همینطور داشتم بهش نزدیک و

نزدیک تر میشدم که صداش میخکوبم کرد:_پری جان عزیزم من الان میام و سریع از اون دختر و پسر فاصله گرفت

این فرصت خوبی بود که با سعیده حرف
بزنم سریع پشت سرش به راه افتادم که دیدم سعیده وارد سرویس بهداشتی

خانم ها شد دم در منتظرش شدم تا برگرده...بعد از چند دقیقه در باز شدو سعیده اومد بیرون رفتم سمتش انگار

نگاه سنگینمو حس کرد چون برگشت طرفم وقتی منو دید همونطوری میخکوب شد سرجاش رفتم روبه روش

وایسادم خیلی عصبی بودم خیلی زیاد خیلی سخت خودمو کنترل کردم و اروم گفتم:_تو اینجا چیکار میکنی؟هااان؟ من

هی حرف میزدمو سوال میکردم ولی نه از جاش تکون میخورد و نه حرفی میزد...با چشمهای گرد شده فقط داشت

نگام میکرد...بی اختیار دستاشو توی حصار دستام گرفتم با انجام اینکارم انگار که زبونش باز شده باشه با من من

گفت:_چی...زه راس...تش من...با دوس...تم پ...ری اوم...دم دیگه بس بود زندگی بدون سعیده بس بود نمیتونستم

بیشتر از این ازش دور باشم...دستشو محکم گرفتم و راه افتادم:_میریم خونه انگار فهمید تو چه موقعیته بلند گفت:من

با تو هیجا نمیام ولم کن گوش به حرفاش نمیدادمو میبردمش سمت در:مگه کری میگم ولم کن من باتو هیجااا

نمیام همینطوری داشتیم راه میرفتیم توجهی به داد و بیدار سعیده نمیکردم...رسیدیم به ماشین...در ماشینو

باز کردم و روبه سعیده گفتم:_سوار
شو..._من با تو هبچ جا نمیام ولم کن بزار برم از عصبانیت چشمهام سرخ شده بود
دیدگاه ها (۲۵)

پارت 56_من با تو هبچ جا نمیام ولم کن بزار برم از عصبانیت چشم...

پارت 57اومد خونه...واسه همین لباسامو تو تنم مرتب کردم و از ا...

پارت 54ساشاکارتو بگو حوصله ندارم_پس چه موقع خوبی زنگ زدم خوا...

پارت 53صبح با داد و بیدادهای پری که سعی در بیدار شدنم داشت چ...

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part69بلندشدم و برقو خاموش کردمتختم دونفره بو...

رمان سوم پارت بیست و یکم 😐در کمال تعجب ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙...

رمان تهیونگ

روباه کوچولوی منپارت شانزده꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو دازای وقتی ه...

پوچی بی انتها پارت ۲

پارت ۳

چند پارتی

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:19ا.ت:چون نذاشتی بگم*بلن...

وقتی عموت بود

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط