نمی دانم

نمی دانم

چرا امشب واژه هایم

خیس شده اند...

مثل ِآسمانی که امشب

می بارد…

و اینک باران

بر لبه ی ِ پنجره ی ِ احساسم

می نشیند

و چشمانم را نوازش می دهد

تا شاید از لحظه های ِ دلتنگی

گذر کنم…
دیدگاه ها (۷)

بزن باران درین بستر که همراهِ تو می بارممیانِ عقل و احساسم ز...

پاییز در راه استفصلِ شکفتنِ ترنم‌های عاشقانهدر کلبه‌ی شعر و ...

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

‌ ‌ ‌🖤🥀🖤🥀🖤🥀🖤🥀 کربلا…🥀💔اینجا دل را جا می‌گذاری و با چشمانی خی...

احساس می‌کنم پاییز آسمان را به من نزدیک‌تر می‌کندانگار هدیه ...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

✦ اولین گناه ✦فصل نوزدهم: صبحی که برنگشت---لب‌هایش.روی لب‌ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط