پارت ۲۴ خون ملکه خاص

پارت ۲۴ خون ملکه خاص


که خیلی بلند سلام صبح بخیر بهترین همسر دنیا
که کوک
« ویو کوک »
صبح از خواب بیدار شدم و دیدم ا.ت مثل ی عروسک کوچولو تو بغل من خوابیده آنقدر ناز و کویت خوابیده بود که دلم نیومد بیدارش کنم پس خیلی آروم از روی تختمون بلند شدم از اتاق خارج شدم و به سمت آشپزخونه رفتم تا برای خودم ا.ت صبحانه درست کنم همزمانم داشتم به حسی که نسبت به ا.ت دارم فکر میکردم دیگه مطمئنم که عاشق ا.ت شدم اما می‌دونم هرجوری که انتقام خواهر یکی ی دونم از این دنیا بگیر و بخاطرش به تمام قدرت ا.ت نیاز دارم ولی از ی چیز مطمئنم خواهرم از ا.ت مهم تره تو همین فکرها بودم که ی دفع ا.ت داد زد و با لبخند گفت سلام صبح بخیر بهترین همسر دنیا من اولش تعجب کردم اما نشون ندادم در جواب بهش گفتم صبح بخیر ملکه من
که سریع از پله ها اومد پایین بغلم کرد و سریع جدا شد و گفت ممنون که بیدارم نکردی و صبحونه درست کردی
_ دیروز خیلی خسته شدی پس بیدارت نکردم و چون تازه حالت بهتر شده برات صبحانه درست کردم
+ پس نگرانم بودی کلک
_ تو ملکه منی معلومه که نگرانت میشم
+ اوهههه تو هم از این حرف ها بلد بودی ( خنده )
_ تعجب نکن کوچولو
+ من کوچولو نیستم من گشنه ام
_ خب فردا شب عروسی ماست مگه نه اون وقت متوجه میشی که چقدر کوچولویی ( خنده شیطانی )
+ ععع منحرف
+ برو اونور خودم میز رو میچینم اصلا کی غذا حاضر میشه
- حاضره
+  اخجوووووون

( بعد صبحانه)

« ویو ا.ت »
صبحانه مون رو خوردیم و کوک رفت توی اتاق مون و منم تو حال نشسته بودم و خیلی حوصله ام سر رفته بود که یادم اومد بعد عروسی من میتونم برم مدرسه پس رفتم جلو در اتاقمون در زدم
تق تق تق ( صدای در )
_ بله
تا صداش رو شنیدم در رو باز کردم و رفتم داخل و گفتم
میشه ی چیزی بپرسم
- هوم بیا اینجا بشین ( به پاهاش اشاره می‌کنه )
+ اما...
- خجالت میکشی
+ نه بابا
رفتم روی پاش نشستم
- خب بگو
+ من بعد عروسی مون می تونم برم مدرسه
« ویو کوک »
وقتی ا.ت اون سوال رو ازم پرسید خیلی ناراحت شدم که نمی تونم بزارم که بره اما ناراحتیم رو نشون ندادم و گفتم .....
« پایان پارت 24 »
دیدگاه ها (۰)

پارت 25 خون ملکه خاصگفتم چرا می تونی بری + خب لباس چی می پوش...

لباس عروس ا.ت

پارت 23 خون ملکه خاصکه گفتم پس اینجا رویا های منه کنار کسی ک...

پارت 22 خون ملکه خاص« ویو کوک »از اتاق اومدم بیرون تا برای ا...

Love in the dark①②٪: بسه چرا سروصدا میکنیمحکم زد تو صورتم و ...

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

Love in the dark②⑦رفتم داخل اتاقم از خوشحالی و هیجان نمیدونس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط