‌‌گفتی که: چو خورشید، زنم سوی تو پر٬

‌‌گفتی که: چو خورشید، زنم سوی تو پر٬
چون ماه، شبی می کشم از پنجره سر
اندوه، که خورشید شدی
تنگ غروب!
افسوس که مهتاب شدی٬
وقت سحر!
دیدگاه ها (۱)

‌‌‌‌حوصله‌ات که سر می‌رودبا دلم،با دوست داشتنم، بازی نکن .....

‌‌‌هر چه گویی بتوانم، مگر از روی تو صبر!و آنچه خواهی بکنم، ج...

‌‌‌‌از مرگت ناراحت نمی شوماگر قرار باشدپیش من،که پیش از تو ر...

‌‌‌‌نبودن توفقط نبودن تو نیستنبودن خیلی چیزهاست؛کلاه روی سرم...

عاشقانه های شبنم

سیصد گل سرخ، یک گل نصرانیمارا ز سر بریده می ترسانی؟!ما گر زس...

عاشقانه های شبنم

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

مژدهٔ وصلِ تو کو کز سرِ جان برخیزمطایرِ قُدسم و از دامِ جهان...

نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانتکه جانم در جوانی سوخت...

💌 نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانتکه جانم در جوانی سو...

کاش می‌شدیک بار دیگردر را باز کنیمن با لبخند بیایم سمتتو تو ...

..وَالشَّمسُ تَجري لِمُستَقَرٍّ لها ذلكَ تقديرُ العزيزِ العل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط