دیروز ردشدم.....

دیروز ردشدم.....
ردشدم از پارک خاطراتمان...
ردشدم از قدم زدنمان...
یادت هست؟؟
روزی ازروزهای بودنمان من آنجابه انتظارت نشستم خاطرت هست؟؟؟
خندهایمان...ذوق کردنهایمان برای هم...
تنهاسوال من این است چگونه توانستی چگونه کنار آمدی؟؟تنهاجوابت برای عاشقانه هایم این بود که درکم کن مجبورم....چگونه توانستی؟؟
دیدگاه ها (۱)

𝓟𝓪𝓻𝓽 ۵۳ات ویوساعت دوازده شب...صدای غرش موتور ماشین‌ها تمام پ...

(کشتار مافیا) «پارت 3»سوجین: بزن بریم بازی رو شروع کنیم (درح...

💙آدم‌ها را نه با آغازشان، که با پایانشان می‌توان شناخت.عشق د...

پارت سی‌ویکم | اولین شب در ویلاپارک لارابالاخره وارد ویلا شد...

Theft on the Wedding Contract Night PART: ONE امروز یکی از ب...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 8 | عادتصبح دوشنبه، ا/ت با عجله از خوابگاه بیر...

part 38صبح//پسرا از صبح زود بیدار شده بودن و صبحونه رو آماده...

پشت لبخند جیمین پارت دهم | پایانبالاخره اون روز رسید.بعد از ...

The Boy Who Stole Me From DeathPart 2سه روز گذشته بود.سه روز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط