Prt
Prt17
#:بله ؟
-:عااااا هیچی خب کی میان
#:۳۰ دقیقه ی دیگه
-:اها باشه برو اومدن بیا بهم بگو
#:چشم خانم (بچه چقدر باهوشه)
-:خب برو
۳۰دقیقه
#:خانم اومدن
-:هوم باشه بگو بیان
#:چشم خانم
#:بفرمایید داخل خانم لی منتظرتون هستن
+:خانم لی
#بله
+باشه بچه ها بریم داخل
-سلام خوش اومدین
+: ها ا.ت
-بفرمایید بشینید
(نامجون رو با این نشون♧میدم)
♧خب کوک و بچه ها بشینید
-خب بریم سر اصل مطلب
♧ما می خوایم یک شرکتی بزنیم
-شرکت مافیایی
♧عا نه
-انقدر دروغ نگین من همه چی رو میدونم ولی من قبول می کنم مافیایی نیست
♧خیلی ممنون
-خب ادامه اش
♧همین پس مشکلی ندارین
-نه منم ندارم
♧پس توافق کردیم
-بله درسته
♧ولی یک چیزی
-بله
♧ میتونین دوباره کوک برگردین
-نه و می تونین
(زنگ گوشی می خورد)
-ابجی سلام
♤اره خوبم ما می تونیم بیایم شرکتت
-اره با سولی بیا
♤خب ما الان میایم داخل دفترت
-سلام اجی
♤سلام بفرمایید اینم از سولی داخل خونه خیلی گریه می کرد گفتم بیارمش اینجا
-کار خوبی کردی بده به من بچه رو
-اوخودا مامان پس فردا هم که تولدشه داره میشه یک سالش اوخودا
+یک سالش
♤این کیه ابجی
-همون اون شخصه
+اون شخصه کیه
-تو
=🥱🥱🥱
-اوه فسقلی خانوم هم خوابش میاد هم می خواد پیش مامانش باشه
♧خب ما بریم
-پس من درمورد شرکت زنگ میزنم و درستش می کنیم
♧خیلی ممنون
♤ابجی کی میریم خونه
-الان میریم من کیفم رو بردارم بریم
-بریم
♤ابجی حوصله داری بریم بیرون
-اره بریم سوار ماشین شیم
عصر
ویو ا.ت
رفتیم بیرون ناهار هم بیرون خوردیم و برای سولی کلی لباس گرفتیم و اومدیم خونه یک پیام داخل گوشیم اومد شب مهمونی دعوتم همه شرکت ها میان رفتم یک پیراهن پوشیدم و میکاپ کردم و کفشم برداشتم و لباسای سولی رو تنش کردم چون قرار بود خانواده ای بیایم و به ابجیمم پیراهن دادم و رفت پوشید
-خب بچه ها سوار ماشین شین که داریم میریم
♤هورا
=😄
-🙂
ویو ا.ت
رسیدیم اونجا کوک و دوستاش بودن رفتیم نشستیم به خواهرم گفتم با کسی گرم نگیره و من سرم تو گوشی بود که گفتن همه بیان برقصن که یک نفر اومد جلوم که اونم کوک بود همه ی نگاه ها روی من بود
+اجازه دارم باهات برقصم
-حتما(باسردی)
شرط ها
حمایت ها ۵۳ نفره
لایک ها ۱۵
کامنت ها ۱۵
لباس ا.ت(اسلاید دوم)
کیف ا.ت(اسلاید سوم)
گوشی ا.ت(اسلاید چهارم)
کفش ا.ت (اسلاید پنجم)
#:بله ؟
-:عااااا هیچی خب کی میان
#:۳۰ دقیقه ی دیگه
-:اها باشه برو اومدن بیا بهم بگو
#:چشم خانم (بچه چقدر باهوشه)
-:خب برو
۳۰دقیقه
#:خانم اومدن
-:هوم باشه بگو بیان
#:چشم خانم
#:بفرمایید داخل خانم لی منتظرتون هستن
+:خانم لی
#بله
+باشه بچه ها بریم داخل
-سلام خوش اومدین
+: ها ا.ت
-بفرمایید بشینید
(نامجون رو با این نشون♧میدم)
♧خب کوک و بچه ها بشینید
-خب بریم سر اصل مطلب
♧ما می خوایم یک شرکتی بزنیم
-شرکت مافیایی
♧عا نه
-انقدر دروغ نگین من همه چی رو میدونم ولی من قبول می کنم مافیایی نیست
♧خیلی ممنون
-خب ادامه اش
♧همین پس مشکلی ندارین
-نه منم ندارم
♧پس توافق کردیم
-بله درسته
♧ولی یک چیزی
-بله
♧ میتونین دوباره کوک برگردین
-نه و می تونین
(زنگ گوشی می خورد)
-ابجی سلام
♤اره خوبم ما می تونیم بیایم شرکتت
-اره با سولی بیا
♤خب ما الان میایم داخل دفترت
-سلام اجی
♤سلام بفرمایید اینم از سولی داخل خونه خیلی گریه می کرد گفتم بیارمش اینجا
-کار خوبی کردی بده به من بچه رو
-اوخودا مامان پس فردا هم که تولدشه داره میشه یک سالش اوخودا
+یک سالش
♤این کیه ابجی
-همون اون شخصه
+اون شخصه کیه
-تو
=🥱🥱🥱
-اوه فسقلی خانوم هم خوابش میاد هم می خواد پیش مامانش باشه
♧خب ما بریم
-پس من درمورد شرکت زنگ میزنم و درستش می کنیم
♧خیلی ممنون
♤ابجی کی میریم خونه
-الان میریم من کیفم رو بردارم بریم
-بریم
♤ابجی حوصله داری بریم بیرون
-اره بریم سوار ماشین شیم
عصر
ویو ا.ت
رفتیم بیرون ناهار هم بیرون خوردیم و برای سولی کلی لباس گرفتیم و اومدیم خونه یک پیام داخل گوشیم اومد شب مهمونی دعوتم همه شرکت ها میان رفتم یک پیراهن پوشیدم و میکاپ کردم و کفشم برداشتم و لباسای سولی رو تنش کردم چون قرار بود خانواده ای بیایم و به ابجیمم پیراهن دادم و رفت پوشید
-خب بچه ها سوار ماشین شین که داریم میریم
♤هورا
=😄
-🙂
ویو ا.ت
رسیدیم اونجا کوک و دوستاش بودن رفتیم نشستیم به خواهرم گفتم با کسی گرم نگیره و من سرم تو گوشی بود که گفتن همه بیان برقصن که یک نفر اومد جلوم که اونم کوک بود همه ی نگاه ها روی من بود
+اجازه دارم باهات برقصم
-حتما(باسردی)
شرط ها
حمایت ها ۵۳ نفره
لایک ها ۱۵
کامنت ها ۱۵
لباس ا.ت(اسلاید دوم)
کیف ا.ت(اسلاید سوم)
گوشی ا.ت(اسلاید چهارم)
کفش ا.ت (اسلاید پنجم)
- ۲.۰k
- ۲۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط