دیروز رفتم سری به خاطراتش زدم..

دیروز رفتم سری به خاطراتش زدم..
در خیالم باز هم قدم زدیم ان کوچه قدیمی را باهم
تا انتها ...
انگار همین دیروز بود...
ولی انگار از دیروز خیلی سال است که گذشته ...
امروز نه
خودش هست
و نه ان کوچه
فقط من ماندم و خاطراتش...
دیدگاه ها (۱۸)

▪لکنت شعر و پریشانی و جنجال دلمچه بگویم که کمی خوب شود حال د...

امـشب نـدانــم ای بـت زیـبا چه می کنیما بی تو خون خوریم تو ب...

ما به دنبال تکه ای از بدن آنهاو آنها به دنبال نوازشی مردانه ...

....

آن صبحِ سردِ بی‌تکرار«یادش بخیر، شبِ قبلش هنوز صدای خنده‌های...

‏🐶[۱۱:۵۹ ~ ۱۲:۰۰ به وقت کره]بیایید ناهار بخوریم~من ماست یونا...

p18تهیونگ برای چند ثانیه کاملاً بی‌حرکت ماند.«پارک ماریا.»هم...

«یونگی ویو»داشتم تو گوشی می‌چرخیدم که یکی بهم آدرس جایی که آ...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁵ویو جونکوک____________ر...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۱ات ویو مامانمینا زنگ زدن جواب دادم ات: سلامممممم. ا ب....

تک‌پارتییی جدید از تهیونگگگگگ شیییی؟؟:) به قلم لینا شی:)نور ...

p8جنا روی مبل کنار سویون نشسته بود و فنجان چای را در دستش گر...

این روستای کوچیک و رویایی در منطقه Cotswolds قرار گرفته و خی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط