داستان

ادامه:
شماره ۱۶
دخترک در طول مسیر به پدر چش میدوزد و سعی میکند بغض خود را بخورد
دیگر وقتی نمانده و باید دخترک رو به سمت خونه ببره
دیگر دارند به خانه نزدیک میشوند و زمان جدایی ان دو فرا میرسد
پدر ماشین را جلوی در نگه داشته و به دخترک نگاه میکند
دخترک دیگر نمیتواند بغض خود را تحمل کند و میزند زیر گریه و پدرش را بغل میکند
مامان دخترک در را باز میکند و با عصبانیت گفت
بیا تو.....
دخترک بدون توجه به مامانش پدرش را حتی سفت تر بغل کرد
مادر با خشنی در ماشین رو باز میکنه و دخترک رو از پدرش جدا میکنه و به سمت خونه میکشونه
دخترک دستشو به سوی باباش دراز میکنه و در مقابل رفتن مقاومت میکنه و همینطور داره گریه میکنه
مادر دخترک را به زور به داخل خونه میبره و درو محکم میبنده
دخترک دوباره به سوی در میره تا دوباره در رو باز کنه و حتی برای اخرین نگاه باباشو ببینه که....
دیدگاه ها (۰)

فیک جدیداسم فیک:قمار بازشخصیت ها:الینا-پدر الینا-تهیونگ -جون...

چندپارتی دراکو.(درخواستی)تو مرگخوار شدی ولی بهم نگفتی.وقتی ب...

عشق مافیا:)))پارت پنج فلش بک به توی خونه: ات کمی خسته و گشنه...

دردسرهای بچه داری پارت۹

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:³....

#ترد شده من پـــــــارتــــــ...

" پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۸۱ویو راوی نورا ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط