" پرواز قوها "
" پرواز قوها "
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۸۱
ویو راوی
نورا به داخل مغازه برگشت و منتظره تهیونگ موند تا اینکه بعد از مدتی تهیونگ بلاخره وارد مغازه شد و گفت
_ بفرمایید اینم لباساتون خانومم
+خیلی ممنون شوهری..............حالا نظرت چیه بریم تا دیر نشده حاضر شیم ؟
_ نظر ما هم دسته شماست .......بفرمایید
نورا از طریقه راهپله ها وارد خونه شد و تهیونگ هم پشت سرش وارد خونه شد و به سمت اتاق رفتن تا برای مهمونی شب اماده بشن
* پرش زمانی به شب *
نورا در حالی که سنجاق سینهاشو به لباسش میزد گفت
+تهیونگ .........دیرمون شد ها !
تهیونگ در حالی یقهاشو درست میکرد به سمت نورا اومد و گفت
_ من حاضر شدم .........بریم ؟
نورا نگاهی به تهیونگ کرد و گفت
+خیلی جذاب شدی ها .........فقط یه چیزی یادت نرفته ؟
تهیونگ ابرویی بالا انداخت و تفکرانه گفت
_ چیو یادم رفته ؟
نورا سنجاق سینه ای رو از روی میز برداشت و گفت
+ اینو یادت رفت شوهری
تهیونگ قهقهه ای زد و نورا سنجاق سینه رو با احتیاط به لباس تهیونگ وصل کرد
+حالا شد ........ الان بریم
تهیونگ لبخندی زد و محکم دست نورا رو گرفت و باهم از خونه خارج شدن و به سمت ماشین رفتن
همینکه سوار ماشین شدن نورا گفت
+ وایییییی ........یادم رفت شیرینی ها رو بیارم
حتی قبل از اینکه بزار تهیونگ چیزی بگه سریع از ماشین پیاده شد و به سمت مغازه رفت و شیرینی هایی که اماده کرده بود رو بیار
چند دقیقه گذشت و بلاخره نورا از مغازه خارج شد و به سمت ماشین اومد
+خب شیرینی ها رو هم برداشت .........بریم دیگه
_ مطمئنی دیگه چیزی رو جا نذاشتی
نورا چشم غره ای رفت و گفت
+ نخیر
بلاخره هر دو راه افتادن سمت خونه مادر و پدر نورا و بعد از چند دقیقه بلاخره رسیدن و ماشین رو یه گوشه پارک کردن
_ بده به من شیرینی ها کمرت گرفته
نورا بدون هیچ حرفی جعبه شیرینی ها رو تحویل تهیونگ داد و باهم به سمت در خونه رفت
تهیونگ زنگ در رو زد و چند ثانیه بعد در خونه باز شد و لارا با خوشحالی در رو باز کرد
× سلاممم .....چطوری نورا ؟ چطوری تهیونگ ؟
+سلامم عزیزم
× بیاین تو ....هوا سرده
هر دو وارد خونه شدن که ..........................
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۸۱
ویو راوی
نورا به داخل مغازه برگشت و منتظره تهیونگ موند تا اینکه بعد از مدتی تهیونگ بلاخره وارد مغازه شد و گفت
_ بفرمایید اینم لباساتون خانومم
+خیلی ممنون شوهری..............حالا نظرت چیه بریم تا دیر نشده حاضر شیم ؟
_ نظر ما هم دسته شماست .......بفرمایید
نورا از طریقه راهپله ها وارد خونه شد و تهیونگ هم پشت سرش وارد خونه شد و به سمت اتاق رفتن تا برای مهمونی شب اماده بشن
* پرش زمانی به شب *
نورا در حالی که سنجاق سینهاشو به لباسش میزد گفت
+تهیونگ .........دیرمون شد ها !
تهیونگ در حالی یقهاشو درست میکرد به سمت نورا اومد و گفت
_ من حاضر شدم .........بریم ؟
نورا نگاهی به تهیونگ کرد و گفت
+خیلی جذاب شدی ها .........فقط یه چیزی یادت نرفته ؟
تهیونگ ابرویی بالا انداخت و تفکرانه گفت
_ چیو یادم رفته ؟
نورا سنجاق سینه ای رو از روی میز برداشت و گفت
+ اینو یادت رفت شوهری
تهیونگ قهقهه ای زد و نورا سنجاق سینه رو با احتیاط به لباس تهیونگ وصل کرد
+حالا شد ........ الان بریم
تهیونگ لبخندی زد و محکم دست نورا رو گرفت و باهم از خونه خارج شدن و به سمت ماشین رفتن
همینکه سوار ماشین شدن نورا گفت
+ وایییییی ........یادم رفت شیرینی ها رو بیارم
حتی قبل از اینکه بزار تهیونگ چیزی بگه سریع از ماشین پیاده شد و به سمت مغازه رفت و شیرینی هایی که اماده کرده بود رو بیار
چند دقیقه گذشت و بلاخره نورا از مغازه خارج شد و به سمت ماشین اومد
+خب شیرینی ها رو هم برداشت .........بریم دیگه
_ مطمئنی دیگه چیزی رو جا نذاشتی
نورا چشم غره ای رفت و گفت
+ نخیر
بلاخره هر دو راه افتادن سمت خونه مادر و پدر نورا و بعد از چند دقیقه بلاخره رسیدن و ماشین رو یه گوشه پارک کردن
_ بده به من شیرینی ها کمرت گرفته
نورا بدون هیچ حرفی جعبه شیرینی ها رو تحویل تهیونگ داد و باهم به سمت در خونه رفت
تهیونگ زنگ در رو زد و چند ثانیه بعد در خونه باز شد و لارا با خوشحالی در رو باز کرد
× سلاممم .....چطوری نورا ؟ چطوری تهیونگ ؟
+سلامم عزیزم
× بیاین تو ....هوا سرده
هر دو وارد خونه شدن که ..........................
- ۸۵۸
- ۰۴ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط