وحشی

وحشی
پارت 6
+18
ویو تهیونگ:
از خواب بیدار شدم ات هنوز خواب بود لباسامو عوض کردم رفتم خونه عموم (علامت عموش٪)
~سلام عمو جان
٪اع سلام تهیونگ
~اومدم بابت دیروز تشکر کنم
٪کاری نکردم
~اگه شما نبودین من الان زنده نبودم
٪حالا بگذریم الان بهتری؟
~خوبم عمو جان جایی میخواین برین
٪ارا یه مسافرت کوچیک بریم
~کجا؟
٪ گوانگجو توم میای
~نمیدونم برم خونه خبر میدم با خانوم میرین یا جونگ وو و جی یه اون رو هم میبرید؟
٪با بچه ها میریم تهیونگ یه بچه دیگه هم داریم ها هان هنوز یه سالش نشده ببین خونه ما نیومدی دو سال
~اها باشه خبر میدم ببخشید از این به بعد بیشتر میام
برگشتم خونه ات هنوز خواب بود رفتم لباسمو در اوردم رفتم جلوش نشستم بوسش کردم یهو از خواب بلند شد بغلم کرد
~خواب بد دیدی؟
+اوم
یکم نازش کردم
+چرا لباس نداری
~اوم الان از بیرون اومدم راستی ات میای با عموم اینا بریم گوانگجو؟؟
+من که نمیشناسمشون ولی بریم
~اشنا میشین پس برم به عموم بگم توم وسایلتو جمع کن فردا راه میفتیم
+باشه

ویو ات:
میخواستم برم چمدونم رو از پایین بیارم همین که در رو باز کردم تهیونگ دستمو گرفت و در رو بست
~ات لباسسس
+دو دیقه میرم چمدونو میارم میام کسی نمیبینه
~ات تو دقیقا میخوای از راه پله بری پایین تو راه پله کلی بادیگارد خودم میارم
+باشه
تهیونگ رفت چمدونو بیاره منم رو تخت نشستم
~اومدم بفرما چمدون
+مرسی
بعد از 30 مین بالاخره لباسارو جمع کردم و.......


بقیشو بعد مینویسم 😝😝لایک کنین
دیدگاه ها (۲)

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

وقتی تنبیه میشی

شب تولدم فصل 3پارت 3ات: چیکار میکنی تو گوشیت؟ جونگ کوک: هیچی...

#عشق_بعد_نفرت ادامه پارت 5پرش زمانی به فردا صبحویو اتاز خواب...

رمان

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

فیک تهیونگ مافیایی

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

" ویو کوک "صبح از خواب بیدار شدم و به روزی که اصلا دلم نمیخو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط