یه وقتی من تو فکر این بودم که چی میشد اگه واقعا پدیده ی"د

یه وقتی من تو فکر این بودم که چی میشد اگه واقعا پدیده ی"دردت بجونم"حقیقت داشت،وقتی من میگفتم دردت بجونم هر دردی که ب تو نظر داشته گریبان گیر من بشه...
چقد اون درد لذت داشت چقد کشیدنش آرومم میکرد...
این فکر و آرزو درست مال وقتی بود که تو یه جوری منو بی خیال بودی که جز محو ترین خاطراتتم نبودم...
حالا اما به چنان مرحله ای تنهایی رسیدم که سرم از حرف زدن درد میگیره،حالم از روابط بهم میخوره وگوشه ی اتاقم تنها مکان مورد علاقمه...
طعم خواسته نشدنو یه جوری بهت میچشونم که تا آخر عمرت تلخیشو هیچ چیز شیرینی پاک نکنه...😊
دیدگاه ها (۲)

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p13دستام رو گذاشت...

یه تک‌پارتییی جدید از نامجونننن شیییی؟؟:))) به قلم لینا:)من ...

The last partو.. بالاخره... چیزی که ا.ت ارزوی یک بار چشیدنشو...

پارت: 30 (بخش1) **زاویه دید: زین**آفتابِ اواخرِ بعدازظهر با ...

شاهکاری به نام دروغ

پارت: 17 (بخش1) **زاویه دید: زین**فضای اتاقِ کارِ پدرم همیشه...

پارت ۸

پارت: 32 (بخش3) *زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد، در حالی که یه...

در جست و جوی خاطرات پارت ۱۸

پارت: 4 (بخش3) **زاویه دید: زین**شما دو نفر هم مسئول تمیز کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط