از دوباره..

part:4
دکتر:خانمتون رو الان به بخش منتقل میکنیم میام اتاقشون باهاتون صحبت میکنم
ته:باشه
چند لحظه ای گذشت ات رو سریع با تخت و تجهیزاتی که بهش وصل بود از جلوم رد کردن..نزاشتن برم سمتش
تهیونگ:لعنتییی ..اون کسی که روی اون تخت خوابیده زنه منه چرا نمیزارن برم پیشش لعنتیییی
شوگا:هی پسر اروم باش
دکتر:خاب اقای کیم بفرمایید داخل
با سرعت به سمت اتاق رفتم
ات تقریبا به هوش اومده بود
ات:ته ته..چی.شده(ضعیف)
ته:ات ات ..زندگیم صدامو میشنوی؟
ات با تکون دادن سرش به سوال تهیونگ پاسخ داد
دکتر : آقای کیم ایشون هنوز کامل بهوش نیومدن ولی صداهارو میشنون.. متاسفانه باید بگم که بچه شرایط خیلی سختی رو داشت میگذروند و متاسفانه طول چاقو اون قدری بودع که به جسم بچه اسیب رسیده
باید بگم که اون لحظه فقط شرایط نجات دادن جون یکیو داشتیم اگه بچه رو سالم می اوردیم بیرون و زخم مادر رو باز تر میکردیم مادر ممکن بود از دست بره
پس ما سلامت مادر رو اولویت خودمون قرار دادیم
بهتره تا چند روز همسرتون تحت نظر باشن تا اتفاقی براشون نیوفته
تنهاتون میزارم ..
دکتر از اتاق خارج شد
ات:ته ته .
ات سعی کرد بلند شه ولی دست تهیونگ مانع اون شد
تهیونگ با چشم هایی اشکی بدون هیچ حرفی از اتاق خارج شد
ات:ته ته (بغض)شوگا اوپاااا(با تمام توان ولی ضعیف و بغض‌دار)
شوگا ته رو کنار زد و سریع به داخل اتاق رفت
شوگا:جانم ..جانم ات
ات:اوپا ..(بغض)بچم
شوگا:اشکالی نداره عزیزم اشکالی نداره ..میتونین دوباره بچه دار شین مهم جون خودت بود
ویو ته
ات بخاطر من اسیب دیده بخاطر شغل من بهتره ازش فاصله بگیرم بهتره دیگه هیچ وقت نبینمیش
دکتر:اقای کیم ..اقای کیم.اقای کیمممم
ته:بله
دکتر:جواب ازمایش همسرتون اومده متاسفانه طول چاقو و نحوه برخوردش جوری بوده که رحم اسیب بسیار جدی دیده .. متاسفم ولی امکان اینکه همسرتون بعد ها بتونن باردار شن خیلی کمه
ته با دست هایی لرزون برگه رو گرفت و نگاهی بهش انداخت
دکتر:به هر حال متأسفم
و از اونجا دور شد

دیگه نمیتونم نزدیک ات وایسم زندگی اون کنار من در خطره
سریع گوشیش رو از جیب کتش در اورد
و با وکیلش تماس گرفت
ته:الو.؟؟سونو؟میشنوی صدامو؟
ته شروع کرد تعریف کردن ماجرا
ته:سونو ..سونو گوش کن ببین چی میگیم از فردا میوفتی دنبال کارم باید کارای طلاقم رو انجام بدی ..
اره میخوام ات رو طلاق بدم ..
اون باید ازم دور باشه .. خداحافظ
ته سریع از جاش بلند شد و از بیمارستان خارج شد و به سمت خونه خودش رفت تمام وسایل های ات رو جمع کرد و کیلد ات رو از تو کیفش برداشت و رفت خونه پدری ات و وسایلش رو اونجا گذاشت
و رمز در خونش هم عوض کرد رمز در خونه ته تاریخ اشنایی اونا بود ولی الان شد تاریخ تولد مادرش
ته شب رو خوابید تو خونه خودش اولین شبی بود که ات دیگه توی بغلش خواب نبود با کلی سختی خوابید
(پرش به صبح)
ساعت تقریبا نزدیک ۹ صبح بود گه گوشیش زنگ خورد
ته:الو؟
شوگا:هی پسر تو کجایی ؟ ات بهانتو میگیره
ته:.....

&&&&
چون تعداد درخواستیا یهویی بالا رفته تند تند مجبورم پارت او کنم،😂😉
دیدگاه ها (۴)

پارت 2 نکته این فیک هیچ شباهتی به واقیت ندارد و فقط تخیلات نویسنده هست

شب تولدم فصل 3پارت 21ات: او بله بفرمایید دکتر: خب نمیدونم تب...

رمان تهکوک

مربی موتور سوار

.......//برده ی زیبا//.......

dark love

پارت 40ویو آت:صدای بلندی ناگهان توی مسیر پیچید. 💥🏁همه‌چیز در...

پارت۵

فیک . ( عشقی که نباید رخ میداد )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط