عشق آمد هنگامه در این خانه برانگیخت

عشق آمد هنگامه در این خانه برانگیخت

آتشکده ها زین دل ویرانه برانگیخت

عشق آمد از مستی چشمت سخنی گفت

غوغای مرا بر در میخانه برانگیخت
...
دیدگاه ها (۲)

زندگی کاش که بر وفق مرادت باشدآنکه از یاد تو را برد ،به یادت...

مجنون که شدم لیلی من مُردیوسُف که شدم گرگ مرا خوردمن تیشه زد...

✔️مقصد …مال ِ شهر ِ قصّه ی ِ بچّه گی ها ست …دنیای ِ آدم بزرگ...

گم شده ام!جایے میانِتو و من...انتہاے انتظار و ایمانگم شده ام...

عاشقانه های شبنم

در دل و جان خانه کردی عاقبتهر دو را دیوانه کردی عاقبتآمدی کآ...

عشق، آوارگیِ شیرینی است که آدم را از بندِ هر چه “خانه” و “تع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط