Part ²⁸
Part ²⁸
ویو لیلی
ساعت 8 شب
همینجوری نشسته بودم و به نیم رخش نگاه میکردم ...رسیدیم رفتیم تو به همه سلام دادیم من سریع رفتم وسایلارو گذاشتم تو اتاقمون و بعد یه دست لباس راحتی برداشتم پریدم تو حموم و عوض کردم درو باز کردمو رفتم بیرون با چیزی که دیدم سرجام میخکوب شدم قلبم دوباره شروع به تند تند زدن کرد این چه حسیه ، جونگکوک با بالا تنه لخت داشت پیرهنشو در میاورد اون بدنش ، دستاش ، پوست سفیدش خیلی جذابو هات بود یهو دیدم برگشتو بهم نگاه کرد چشمامو زود گرفتم.
+ م.من هیچی ندیدم بخدا راست میگم به اینور قسم !
اره جون عمه نداشتم چشمامو بسته بودم که با دستام به نمیدونم کجا اشاره کردم که دیدم صدا خندش اومد ، اومدم برم که یهو دستای قدرت مند و عضله ایش دورم حلقه شدن جیغ فرا بنفشی کشیدم
+ * جیغ * یااا خدااا جونگکوک ولم کنننن ترو جدتت ولم کننن !!
سرشو اورد تو گردنم بغل گوشم صدای بمش تو گوشم پیچید
_ فسقلی چرا انقدر شلوغش میکنی اصلا به وعضیتت نگاه کردی ؟!
چشمامو اروم با تردید باز کردم که با دیوار تو نیم بند انگشتیم مواجه شدم جونگکوک از پشت بغلم کرده بود البته گرفته بود تا نرم تو دیوار منکه داشتم میومدم نزدیک بوده برم تو دیوار جونگکوک منو گرفته تا نخورم به دیوار فرشته نجات = جئون جونگکوک آی آی زود قضاوت کردم به خودم اومدم دیدم همونجوری زل زده بهم شوکه شدمو یهو هولش دادم
+ ب.ببخشید خدافظ
زود از اتاق دویدم بیرون رفتم پایین که...
خب دخملا اینم از پارت جدید ✨️
لایک : 16
کامنت : 20
بازنشر : 7
ممنون میشم شرطا رو برسونید خیلی خیلی دوستون دارم خوشگلا ❤️🎀✨️
#رمان#رمان_رمانتیک#رمان_مافیایی#رمان_عاشقانه#فیک#فیک_BTS#ویسگون
ویو لیلی
ساعت 8 شب
همینجوری نشسته بودم و به نیم رخش نگاه میکردم ...رسیدیم رفتیم تو به همه سلام دادیم من سریع رفتم وسایلارو گذاشتم تو اتاقمون و بعد یه دست لباس راحتی برداشتم پریدم تو حموم و عوض کردم درو باز کردمو رفتم بیرون با چیزی که دیدم سرجام میخکوب شدم قلبم دوباره شروع به تند تند زدن کرد این چه حسیه ، جونگکوک با بالا تنه لخت داشت پیرهنشو در میاورد اون بدنش ، دستاش ، پوست سفیدش خیلی جذابو هات بود یهو دیدم برگشتو بهم نگاه کرد چشمامو زود گرفتم.
+ م.من هیچی ندیدم بخدا راست میگم به اینور قسم !
اره جون عمه نداشتم چشمامو بسته بودم که با دستام به نمیدونم کجا اشاره کردم که دیدم صدا خندش اومد ، اومدم برم که یهو دستای قدرت مند و عضله ایش دورم حلقه شدن جیغ فرا بنفشی کشیدم
+ * جیغ * یااا خدااا جونگکوک ولم کنننن ترو جدتت ولم کننن !!
سرشو اورد تو گردنم بغل گوشم صدای بمش تو گوشم پیچید
_ فسقلی چرا انقدر شلوغش میکنی اصلا به وعضیتت نگاه کردی ؟!
چشمامو اروم با تردید باز کردم که با دیوار تو نیم بند انگشتیم مواجه شدم جونگکوک از پشت بغلم کرده بود البته گرفته بود تا نرم تو دیوار منکه داشتم میومدم نزدیک بوده برم تو دیوار جونگکوک منو گرفته تا نخورم به دیوار فرشته نجات = جئون جونگکوک آی آی زود قضاوت کردم به خودم اومدم دیدم همونجوری زل زده بهم شوکه شدمو یهو هولش دادم
+ ب.ببخشید خدافظ
زود از اتاق دویدم بیرون رفتم پایین که...
خب دخملا اینم از پارت جدید ✨️
لایک : 16
کامنت : 20
بازنشر : 7
ممنون میشم شرطا رو برسونید خیلی خیلی دوستون دارم خوشگلا ❤️🎀✨️
#رمان#رمان_رمانتیک#رمان_مافیایی#رمان_عاشقانه#فیک#فیک_BTS#ویسگون
- ۳۰۸
- ۰۷ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط