داشتیم با مامانم وسایل انباری رو مرتب می کردیم.

داشتیم با مامانم وسایل انباری رو مرتب می کردیم.
یه دفعه مامانم یه جعبه مدادرنگی ۲۴رنگ قاب فلزی رو از تو یه کارتون درآورد
نگاش کرد...
گفت: می دونی این چیه؟
اینو خریده بودم هروقت معدلت ۲۰ شد بدم بهت😊
حیف واقعا!!!😒 🙄

👼 🏻 👉 🏻 @Nostalgia_60_70
دیدگاه ها (۱)

پارت: 8 (بخش2) صدها هزار نفر آدم پولدارتر و وصل‌تر از ما دار...

پارت: 2 (بخش3) وقتی زین بالاخره به رختکن رسید، تقریباً همه ر...

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

«رایحه پنهان»جونگکوک از اینکه پسر بدون هیچ اعتراضی همون‌جا ا...

شاهکاری به نام دروغ

#دوپارتیموضوع:(وقتی باهم قهرید)هان/ا.تبا صدای آزار دهنده زنگ...

#تکپارتیموضوع:(وقتی تولدشه)ممنون که بدنیا اومدی و شدی زندگی ...

و بعد نانسی آروم بغل گوش میا خم شد + خب حالا چه حسی داره؟ ای...

در نیمه های شب پارت دوازدهم(فلش بک زندگی زاندر)

داشتیم با مامانم وسایل انباری رو مرتب میکردیم یه دفعه مامانم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط