از هر که می پرسم می گوید جمعه می آیی، امّا کدام جمعه؟

از هر که می پرسم می گوید جمعه می آیی، امّا کدام جمعه؟
در روزگار تیره ما هر روز جمعه است وجمعه ها صبح و شب ندارند
و همه عصرند.
گفتم تا جمعه دیگر چند آدینه مانده است؟!
گفت: یک یا زهرای دیگر، گفتم: زهرا را تو می شناسی؟!
گفت: همان نیست که شب های جمعه و صبح جمعه پرده
خوان خون است و دستی بر پهلوی شکسته دارد،
گفت: و همانی نیست که کبوتران فرج را در غروب

جمعه یک به یک بر بام انتقام می نشاند؟!
من میان حضور و ظهور تو سرگردانم و حیران،
نمی دانم از توکدام را بخواهم، اگر حضور را بخواهم،
ترس آن دارم که چشمانم لیاقت دیدن تو را نداشته باشد
و اگر ظهور را خواهم، نه، نمی توانم ظهور را بخواهم،
چون خود نیز می خواهی ظهور کنی
امّا وقتی تنها وغریبی چگونه ظهور کنی؟
وقتی یار و یاوری نداری چگونه ظهور کنی؟
آخر همه این ها که می خواهند ومی گویند که یار و یاور تو هستند،
انسان های جدا خورده از رنگ هستند
دیدگاه ها (۳)

زیبا تر از خیال تو پیدا نمی شودحتی غزل بدون تو زیبا نمی شودش...

شب جمعه بود که بچه ها به خط زدند و جمعه صبح در ماووت عراق بو...

نمی دانستم چه کنم.بنشینم؟ گریه کنم؟ بخوابم؟ فراموش کنم؟یا دو...

BTS Reaction | وقتی شب دیر میای خونهنامجون:همین که وارد می‌ش...

پارت ۱۸ #پشت غرورتصبح روز بعد، اِما زودتر از همیشه از خونه ب...

پارت ۱۱ [ آزمازش ۰۰۶ و ۰۰۷ ]ویو نوسنده اوین و اریل نمی دون...

پارت سوم | «قرار نیست برم»ا/ت گوشی را از روی میز برداشت.— چر...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

بار مثل هر شب شلوغ بود؛ نورهای قرمز و بنفش روی دیوارها می‌رق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط