من مانده ام مهجور از او وا مانده و رنجور از او

من مانده ام مهجور از او وا مانده و رنجور از او

گویی که نیشی دور از او در استخوانم میرود

سعدی
دیدگاه ها (۲)

من که خودزاده سرمای شب دی ماه امبی توبا سردی بی رحم زمستانچه...

"استاد شهریار "راه کج بود نشد تا به دیارم برسمفال من خوب نیا...

*همواره تویی*‌شب‌ها، که سکوت است و سکوت است و سیاهیآوای تو م...

ببینید مولانا به چه زیبایی عشق رو معنی کرده... ای که می پ...

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود

افتاده در چشم تو صاف

فردا فردا کردن

وقتی لب تو خنده زد

Anything

Dana-Apada

مردی که در کنارم بود

حماسی

فقط به نام شهیدشهید! فقط به نام تو می‏شود سکه پیروزی زد که ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط