ONLY MINE
ONLY MINE
PART 19
( اسلاید ها نمایی از عمار جئون )
ا/ت . وقتی بیدار شدم یه جای تقریبا تاریک و سرد بودم ....
با یاد آوری اینکه چی شد سریع بلند شدم و دنبال یه در یا یه راه خروج می گشتم اما هیچی این اتاق خیلی بزرگ بود ...
یه در پیدا کردم اما هر چی در زدم و فریاد کسی جوابی نداد ...
نا امید پشت در نشستم و سرم رو روی پام گذاشتم معلوم نیس الان داداشم کجاس .. چیکار میکنه حالش خوبه یا نه خدا کنه کاریش نداشته باشه ...
باورم نمیشه خانواده من باعث مرگ پدر و مادر جئون شده باشه خانواده من همیشه سعی میکردند حق رو به حق دار برسونن از ون بدتر کسی که اصلا انتظار نداشتم بهم خیانت کرد ون چطور تونست این کار رو باهام بکنه وقتی دید چطور دنبال کار میگردم وقتی دید موقعه آتش سوزی چی به سرم ومد...
همه اینا داره واسم یه تجربه تلخ و ترسناک میسازه دیگه واقعا نمیدونم باید چیکار کنم ...
تو همین فکرا بودم که صدای قفل در ومد ...
کوک. چه عجب.... بلخره از خواب ناز بیدار شدی
ا/ت . چرا منو آوردی اینجا؟
کوک. عجله نکن به زودی میفهمی .... یه چندتا کاره که باید انجام بدی ... بعدش شاید ولت کردم
ا/ت . من هیچ کاری واسه تو نمیکنم
کوک. نوچ نوچ نوچ..... چرا میکنی ( مطمن
ا/ت . نمیکنم.
کوک. حتی اگه پای برادرت وسط باشه ؟
ا/ت......
کوک. چی شد ساکت شدی؟
ا/ت. خیلی پستی
کوک. خودم میدونم ...
ا/ت . چیکار باید بکنم ...
کوک. به زودی میفهمی فعلا همینجا بشین تا برات یه لباس خوب بیارن
ا/ت . من با همین لباس ها هم میتونم کار کنم
کوک. خیلی حرف میزنی.... حواست به خودت باشه ....... شنیدم شما دخترا بازیگرای خوبی هستین و حتی اینو به چشم هم دیدم بهتره از این استعدادت به خوبی استفاده کنی هان ا/ت برای نجات جون خودت و برادرت لازمت میشه ( پوزخند
ا/ت . منظورت چیه؟
کوک. خودت میفهمی ( اینو گفت و رفت بیرون و ا/ت رو با کلی سوال های بیجواب و ذهن پریشون تنها گذاشت.......
ادامه دارد.......
PART 19
( اسلاید ها نمایی از عمار جئون )
ا/ت . وقتی بیدار شدم یه جای تقریبا تاریک و سرد بودم ....
با یاد آوری اینکه چی شد سریع بلند شدم و دنبال یه در یا یه راه خروج می گشتم اما هیچی این اتاق خیلی بزرگ بود ...
یه در پیدا کردم اما هر چی در زدم و فریاد کسی جوابی نداد ...
نا امید پشت در نشستم و سرم رو روی پام گذاشتم معلوم نیس الان داداشم کجاس .. چیکار میکنه حالش خوبه یا نه خدا کنه کاریش نداشته باشه ...
باورم نمیشه خانواده من باعث مرگ پدر و مادر جئون شده باشه خانواده من همیشه سعی میکردند حق رو به حق دار برسونن از ون بدتر کسی که اصلا انتظار نداشتم بهم خیانت کرد ون چطور تونست این کار رو باهام بکنه وقتی دید چطور دنبال کار میگردم وقتی دید موقعه آتش سوزی چی به سرم ومد...
همه اینا داره واسم یه تجربه تلخ و ترسناک میسازه دیگه واقعا نمیدونم باید چیکار کنم ...
تو همین فکرا بودم که صدای قفل در ومد ...
کوک. چه عجب.... بلخره از خواب ناز بیدار شدی
ا/ت . چرا منو آوردی اینجا؟
کوک. عجله نکن به زودی میفهمی .... یه چندتا کاره که باید انجام بدی ... بعدش شاید ولت کردم
ا/ت . من هیچ کاری واسه تو نمیکنم
کوک. نوچ نوچ نوچ..... چرا میکنی ( مطمن
ا/ت . نمیکنم.
کوک. حتی اگه پای برادرت وسط باشه ؟
ا/ت......
کوک. چی شد ساکت شدی؟
ا/ت. خیلی پستی
کوک. خودم میدونم ...
ا/ت . چیکار باید بکنم ...
کوک. به زودی میفهمی فعلا همینجا بشین تا برات یه لباس خوب بیارن
ا/ت . من با همین لباس ها هم میتونم کار کنم
کوک. خیلی حرف میزنی.... حواست به خودت باشه ....... شنیدم شما دخترا بازیگرای خوبی هستین و حتی اینو به چشم هم دیدم بهتره از این استعدادت به خوبی استفاده کنی هان ا/ت برای نجات جون خودت و برادرت لازمت میشه ( پوزخند
ا/ت . منظورت چیه؟
کوک. خودت میفهمی ( اینو گفت و رفت بیرون و ا/ت رو با کلی سوال های بیجواب و ذهن پریشون تنها گذاشت.......
ادامه دارد.......
- ۱۵.۰k
- ۰۴ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط