از راه نظر مرغ دلم گشت هواگیر

از راه نظر مرغ دلم گشت هواگیر

ای دیده نگه کن که به دام که درافتاد

دردا که از آن آهوی مشکین سیه چشم

چون نافه بسی خون دلم در جگر افتاد

از رهگذر خاک سر کوی شما بود

هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد

مژگان تو تا تیغ جهانگیر برآورد

بس کشته دل زنده که بر یک دگر افتاد

بس تجربه کردیم در این دیر مکافات

با دردکشان هر که درافتاد برافتاد

گر جان بدهد سنگ سیه لعل نگردد

با طینت اصلی چه کند بدگهر افتاد

حافظ که سر زلف بتان دست کشش بود

بس طرفه حریفیست کش اکنون به سر افتاد🌷🍊


#یا_مهدی(ع #ادرکنی
دیدگاه ها (۱)

پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتادوان راز که در دل بنهفتم به د...

پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتادوان راز که در دل بنهفتم به د...

پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتادوان راز که در دل بنهفتم به د...

پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتادوان راز که در دل بنهفتم به د...

دلم گرفته، هوای بهار می‌خواهمبرای بغض مدادم، انار می‌خواهمدل...

از راه نظر مرغ دلم گشت هواگیر ای دیده نگه کن که به دام که د...

اخر عاقبت شعر سرودن اقایون در منزل.یک روز که زیبا غزلی در نظ...

یک روز که زیبا غزلی در نظر افتادما را هم از عشّاق سرودن به س...

عواقب غزل سرایی مردان : یک روز که زیبا غزلی در نظر افتادما ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط