هر سیگار

هر سیگار
اتفاقی ست که به این سادگی نمی افتد
وقتی تو در برابرم نیستی
در کنارم نیستی
پشت سرم نیستی
و من با این همه نبودنت
ریه ام را
از هفتاد سرطان پر می کنم
خالی می کنم
و تو انگار نه انگار
که باید باشی
و نگذاری من با دست های خودم
خودم را به کشتن دهم
حافظ ایمانے
دیدگاه ها (۱)

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت بیستــم سـی آگـوسـ...

«بابا… این خونه هنوز هم صدای تو رو کم داره»بابا… نمی‌دونم چر...

«بابای.مهربونمنمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما می‌...

« یادم هست..... روزهای اول بود که خانه، دیگر آن خانه همیشگی ...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑥_بخش دوم_ری_به جای خالی‌اش کنا...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

پروانه جان

«سجاده‌ای.که.خالی.ماند»کاش قبل از آن رفتن، دنیا برای لحظه‌ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط