..نگوو..

..نگوو..


نگو هرگز خداحافظ 

خداحافظ که میگویی 
دلم از درد می میرد
تو دوری و نمی بینی 
نفس هایی که میگیرد

خداحافظ که می گویی 
پر از غم می شود جانم
تو با این واژه غمگین 
نرنجانم ..... نترسانم 

نگو هرگز خداحافظ 
خودت از من حفاظت کن 
چرایش را نمی دانم 
به اخلاق من عادت کن

کسی که با سلام تو 
دلش آرام می گیرد 
بدان با این خداحافظ 
خودش از غصه می میرد
دیدگاه ها (۴)

چون عود نبود چوب بید آوردمروی سیه و موی سپید اوردمخود فرمودی...

این سماور جوش است ...پس چرا می گفتی دیگر این خاموش است ؟باز ...

ﻧﻔﺴﻢ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺯ ﻫﻮﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢﺑﻪ ﭼﻪ ﺭﻭﯾﯽ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺧ...

ای پدر…دیگر خسته شده‌ام.احساس می‌کنم از من روی برگردانیده‌ای...

ای رهبر عزیزم،نمی‌دانم چگونه واژه‌ها را کنار هم بچینم تا سنگ...

*زبان فارسی ما دارد خفه می‌شود! نه با گلوله، نه با سانسور......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط