مافیای بی رحم من⛓️🩸🥂
مافیای بی رحم من⛓️🩸🥂
#Part30
رفتم پایین جونگکوک هم اماده بود
خیلی خوشتیپ شده بود
رفتم سمتش هی داشت لبخند میزد نیشش باز بود
دست شو گرفتم
روی نوک پاهام وایستادم و لبشو بوسیدم
خر ذوق شده بود
یهو لب باز کرد"
+میگم واقعا سرت به جای نخورده؟
_چرا؟
+اخه حس میکنم واقعیت نداره
_چی واقعیت نداره؟
+اینکه تو منو دوست داری
یهو بغلم کرد
چرخوندم
_نکننن یواششش
+باشه دیگه اینجوری نمیکنم
فک کنم قهر کرده بیخیال شدم دست شو گرفتم راه افتادم به سمت بیرون که سوار ماشین بشیم
سوار شدیم
رفتیم دنبال مین هی و مایک
وقتی رسیدیم در خونه شون
من رفتم عقب مایک هم رفت جلو
منو مین هی هم عقب داشتیم غیبت میکردیم
یهو جونگکوک ایستاد
+رسیدیمم بفرمایید پایین
_جونگکوک اینجا کجاست؟
+بیا میبینی(چشمک)
چیزی نگفتم دنبالشون راه افتادم هیچ کدوم شون نمی گفتن اینجا کجاست
مین هی هم میگفت منم نمیدونم
مایک هم همینطور جونگکوک هم که میگفت الان میبینی
ولی مطمئن بودم هر سه تاشون میدونن اینجا کجاست
همین طوری که سرم پایین بود
یهو هر سه تاشون داد زدن سرمو بالا اوردم دیدم همهجا تزئین شده
چی مگه امروز چه روزی بوده
یهو جونگکوک داد زد و گف"
+تولدتتت مبارک عشقمممم
چی تولدم بوددد وای من یادم نبود
_چی شما از کجا میدونستین؟
+عزیزم ناسلامتی ازدواج کردیم(پوکر)
_مرسی من اصلا یادم نبود(لبخند ضایع)
همشون تبریک گفتن
دور همی نشسته بودیم
که جونگکوک.......
(ادامه دارد...)
-------------
شرطا:
لایک:۲۲
کام:۱۲
#جونگکوک #فیک #فیک_جونگکوک #رمان_مافیایی #فیک_مافیایی #بی_تی_اس #فیک_بی_تی_اس #رمان_عاشقانه #داستان_مافیایی #جونگکوک_لاور
#Part30
رفتم پایین جونگکوک هم اماده بود
خیلی خوشتیپ شده بود
رفتم سمتش هی داشت لبخند میزد نیشش باز بود
دست شو گرفتم
روی نوک پاهام وایستادم و لبشو بوسیدم
خر ذوق شده بود
یهو لب باز کرد"
+میگم واقعا سرت به جای نخورده؟
_چرا؟
+اخه حس میکنم واقعیت نداره
_چی واقعیت نداره؟
+اینکه تو منو دوست داری
یهو بغلم کرد
چرخوندم
_نکننن یواششش
+باشه دیگه اینجوری نمیکنم
فک کنم قهر کرده بیخیال شدم دست شو گرفتم راه افتادم به سمت بیرون که سوار ماشین بشیم
سوار شدیم
رفتیم دنبال مین هی و مایک
وقتی رسیدیم در خونه شون
من رفتم عقب مایک هم رفت جلو
منو مین هی هم عقب داشتیم غیبت میکردیم
یهو جونگکوک ایستاد
+رسیدیمم بفرمایید پایین
_جونگکوک اینجا کجاست؟
+بیا میبینی(چشمک)
چیزی نگفتم دنبالشون راه افتادم هیچ کدوم شون نمی گفتن اینجا کجاست
مین هی هم میگفت منم نمیدونم
مایک هم همینطور جونگکوک هم که میگفت الان میبینی
ولی مطمئن بودم هر سه تاشون میدونن اینجا کجاست
همین طوری که سرم پایین بود
یهو هر سه تاشون داد زدن سرمو بالا اوردم دیدم همهجا تزئین شده
چی مگه امروز چه روزی بوده
یهو جونگکوک داد زد و گف"
+تولدتتت مبارک عشقمممم
چی تولدم بوددد وای من یادم نبود
_چی شما از کجا میدونستین؟
+عزیزم ناسلامتی ازدواج کردیم(پوکر)
_مرسی من اصلا یادم نبود(لبخند ضایع)
همشون تبریک گفتن
دور همی نشسته بودیم
که جونگکوک.......
(ادامه دارد...)
-------------
شرطا:
لایک:۲۲
کام:۱۲
#جونگکوک #فیک #فیک_جونگکوک #رمان_مافیایی #فیک_مافیایی #بی_تی_اس #فیک_بی_تی_اس #رمان_عاشقانه #داستان_مافیایی #جونگکوک_لاور
- ۲.۷k
- ۲۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط