حسرت را

حسرت را
در چشم هایم ببین
که در هوای نداشتنت
بارانی اند

در دست هایم
که از سردی فاصله ها
یخ بسته اند

و بر لبانم
که در آرزوی تکرار نامت
وا مانده اند

حسرت را
در من ببین
که ندارمت
و این گونه بی تابم .....
دیدگاه ها (۱)

برام مهم نیست ازبیرون چگونہ بنظر مے آیم...ڪسانے ڪ درونم را م...

"Armin 2fam"

بدنیس بدانیم که هستیم...آدمابه هرشکل ورنگی سیاه یاسفیدپوست٬خ...

رفــــت و گفــــت:خــــُدانگهــــدارتگفتــــم بــــرو ولـــے...

سناریو

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

مرثیهٔ خاموشخواننده: بی.ام.لیمیتمهندسیِ محتوا: بهرام محمدی[ب...

مرثیهٔ خاموشخواننده: بی.ام.لیمیتمهندسیِ محتوا: بهرام محمدی[ب...

وقتی باهم دعوا میکنید ولی...(پایانی)هرروز با همین روال میگذش...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑦ زیبایی برایم معنایِ واحدی ندا...

پارت: 25 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*عصر همان روز، هوا به طرز ا...

پارت هفتمپدر و مادر چان لبخند هایشان محو میشه و با نگرانی به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط