...

...
م تو کجایی که دگر دل به دلم نیست
ازعشق تودنیا شد اشک فکرخودم نیست

بیتی است نوشتم که دهم بر دل مستت
آن‌دفترشعرم‌همه‌ سوخت‌معول‌من نیست

دل دادم و در سوگ غمت جان همه بر باد
کردم همه را نذر تو فریاد رسی نیست

طوفان شد و آن گل بی‌سبب با رقبا رقت
سرخی لبش زرد شد و با لب من نیست

شعر من غمگین که بر آمد همه از هجر
خواندم همه با اشک ، فریاد رسی نیست

گرمی لب چون شکرت سرخ چو گل ‌ها
هربیت‌غزل‌‌سوخت‌ازعشقی که‌دگر نیست

بعد از تو دگر شعر نمانده‌است و نه شاعر
این‌قصه نانخوانده وخطی که‌دگر نیست

افسوس از این چشم که در راه تو دادم
دادم به کسی که دمی هم یاد دلم نیست

حالا که چنین ‌قصه به پایان شده غصه
اشکم‌شده‌خون‌همدم‌من‌خاک‌ودگر‌چیست
دیدگاه ها (۶)

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

ادامه پارت 156رفتم لب پنجره قصر انگار اروم بود....اروم چه وا...

جادویی به نام عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط