پسرِ آدمیزاد

پسرِ آدمیزاد
پارت.۱۷
ویو جونگهی

سوار ماشین شدم و به سمت عمارت هوانگ حرکت کردم..
زنگ زدم جیمین..

جیمین: الو
جونگهی: جیمین بیا عمارت هوانگ
سریع قطع کردم..
و با آخرین سرعت رفتم..
رسیدم عمارت هوانگ..
وارد حیاط شدم...

جونگهی: هوانگگگگگگگگ(عربده،ترسناک)
هوانگ اومد بیرون..
هوانگ: چیه چه خبره؟
جونگهی: به چه اجازه ای داماد منو دزدیدی؟(عربده)
هوانگ: م..من ندزدیدمش(استرس، ترس)
جونگهی: دروغ نگوووووو میتونم حسش کنمم
هوانگ: که چی.. فک کردی میتونی جلوی من وایسی؟

افرادش رو دیدم که به طرفم میدوند..
منم دست به کار شدم همشون رو زدم که یکدفعه یکی از پشت نیشم زد..
جونگهی: اَههه
گرفتمش و پرتش کردم اونطرف... که یکی از جلو اومد طرفم و چاقو رو زد تو شکمم(اوخی بچم 🥺) اونم پرت کردم یه گوشه..
هوانگ: چیشد مستر جانگ؟

خون از جای زخمم و دهنم جاری شد..
با چند نفر دیگه هم درگیر شدم..
همه رو زدم دیدم هوانگ داره میره منم دوییدم دنبالش..
رفت زیر زمین جونگ کوک رو دیدم که بی حال و کتک خورده یه گوشه افتاده..
هوانگ گرفتش و چاقو رو گذاشت رو گلوش..

هوانگ: از این جلو تر بیای داماد عزیزت مرده...
جونگهی: حروم*زاده(اروم)
دیگه ناامید شده بودم..جونی هم برام نمونده بود..

هوانگ فشاری وارد کرد که کمی خو از گردن کوک ریخت..
خواست کامل فشار بده که تیر خورد دقیقاً وسط سرش..و افتاد..
سریع دوییدم و جونگ کوک رو گرفتم..سرم رو بلند کردم..
جیمین بود.. نجات دهنده..
جونگهی:ج..جیمین..
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۲ 🖤جیمین سریع جلوی من ایستاد.— «نه. ات با تو جایی نمیا...

پسر بد (54)

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ ...

پارت 29

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:³¹ویو: ات (بعد ازدواج)درِ ماشین که...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

پارت ۲۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط