رمان بهترین دی, جی فصل اول -قسمت اول
رمان بهترین دی, جی فصل اول -قسمت اول
از زبون کیوری
سلام
راستش میخوامداستان زندگیمو براتون بگم
یه داستان سراسر اتفاقات یهویی
منی که هیچ علاقه ای به چیزی که الان هستم
نداشتم
منی که ازهرچی بدم میومد الان عاشقشم
خیلی برای خودم عجیبه که تو داستانم خیلی
از اتفاقاتغیر قابل باوره
این میشه ته خوش شانسی
خب دیگه بهتره، خودمو معرفی کنم
من کیوری هستم18ساله ودانش آموز نخبه و
خرخون کلاسم... والبته یه آدم دوچهره
حالا این دو چهره ینی چی!
تو مدرسه سردو خشک
تو زندگی آدی، شیطون ودیوونه
خب بیش تر از این خوشم نمیادتوضیح بدم بهتره
خودتون سردربیارین
⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐
تلفن شروع به زنگ زدن کرد... سریع برش داشتم
دفتر روزنامه اینترنتیN.1 بفرمایین..
صدایی از پشت گوشی نیومد... باتعجب
گفتم : الو...
بازم صدایی نیومد.. آه 100 درصد مزاحمه
صدام و صاف کردم و دادا زدم : هوووووووی! ببینم
توخودت خواهر مادر نداری! خوب! خودم می
دونم صدام گوش نوازه اما دیگه انقد که ور ور
هروقت، خواسی زنگ بزنی اینجا! بخدا یه بار
دیگه ازت صدای تلفن و بشنوم میزنم گوشی رو از
طرف میکنم تو حلقت! پابوووووو
اینو گفتم و گوشی رو گذاشتم!.. آه مردم اعصاب
دارن... ولی من ندارم! ینی چی،؟
نگاهی به ساعتم انداختم... اوه خاک به سرم دیرم
شد
سریع بلند شدمکت چرم قرمزمو تنم کردمو
کوله سیاه چرمم رو دوشم انداختم... مدادهامو
لای کلاسور آبیم گذاشتم و ازدفتر زدم
بیرون که مدیر و دیدم:
ساعت چند بر می گردی؟
نگاهی به ساعت سفید دست چپم انداختم و
گفتم : ساعت یک
-ببینم از صبح تونستی چیزی بدست
بیاری
لبخند زدم و سری تکون دادم و گفتم :بله
بله... اون رپر معروفه بود! وایسااا اسمش
چی بود؟... آهادی آنا فک کنم بایکی از اعضای
گروه اکسو قرارمیزاره
مدیر باگیجی تمام کردو گفت:کیوری برو...
زودتر.. من فکرتو نمیخوام! عکس! مدرک!
مصاحبه! این از و می خوام نه فکر
بادادی مه زد سریع پریزم تو آسانسور گفتم:
بله بله... مطمئن باشین همین عصر سر وتهشو بهم
میارم...
⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐
از پله های دفتر اومدم پایین وسوار موتور شدم
کلاهمو سرم کردمو موتور رو روشن کردم... و
الفرار
ادامه ی داستان و بعدا براتون میزارم
امیدوارم که از قسمت اولش خوشتون اومده باسه
لطفا درمورد رمانم نظر بدین خواهش
کامنت فراموشتون نشه بیش تر کامنت بزارین
می خوام بدونم کجا های رمانم قشنگ تره وکجاها بدتره اصلاحشون کنم خواااااهششش مامنت بزازین
از زبون کیوری
سلام
راستش میخوامداستان زندگیمو براتون بگم
یه داستان سراسر اتفاقات یهویی
منی که هیچ علاقه ای به چیزی که الان هستم
نداشتم
منی که ازهرچی بدم میومد الان عاشقشم
خیلی برای خودم عجیبه که تو داستانم خیلی
از اتفاقاتغیر قابل باوره
این میشه ته خوش شانسی
خب دیگه بهتره، خودمو معرفی کنم
من کیوری هستم18ساله ودانش آموز نخبه و
خرخون کلاسم... والبته یه آدم دوچهره
حالا این دو چهره ینی چی!
تو مدرسه سردو خشک
تو زندگی آدی، شیطون ودیوونه
خب بیش تر از این خوشم نمیادتوضیح بدم بهتره
خودتون سردربیارین
⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐
تلفن شروع به زنگ زدن کرد... سریع برش داشتم
دفتر روزنامه اینترنتیN.1 بفرمایین..
صدایی از پشت گوشی نیومد... باتعجب
گفتم : الو...
بازم صدایی نیومد.. آه 100 درصد مزاحمه
صدام و صاف کردم و دادا زدم : هوووووووی! ببینم
توخودت خواهر مادر نداری! خوب! خودم می
دونم صدام گوش نوازه اما دیگه انقد که ور ور
هروقت، خواسی زنگ بزنی اینجا! بخدا یه بار
دیگه ازت صدای تلفن و بشنوم میزنم گوشی رو از
طرف میکنم تو حلقت! پابوووووو
اینو گفتم و گوشی رو گذاشتم!.. آه مردم اعصاب
دارن... ولی من ندارم! ینی چی،؟
نگاهی به ساعتم انداختم... اوه خاک به سرم دیرم
شد
سریع بلند شدمکت چرم قرمزمو تنم کردمو
کوله سیاه چرمم رو دوشم انداختم... مدادهامو
لای کلاسور آبیم گذاشتم و ازدفتر زدم
بیرون که مدیر و دیدم:
ساعت چند بر می گردی؟
نگاهی به ساعت سفید دست چپم انداختم و
گفتم : ساعت یک
-ببینم از صبح تونستی چیزی بدست
بیاری
لبخند زدم و سری تکون دادم و گفتم :بله
بله... اون رپر معروفه بود! وایسااا اسمش
چی بود؟... آهادی آنا فک کنم بایکی از اعضای
گروه اکسو قرارمیزاره
مدیر باگیجی تمام کردو گفت:کیوری برو...
زودتر.. من فکرتو نمیخوام! عکس! مدرک!
مصاحبه! این از و می خوام نه فکر
بادادی مه زد سریع پریزم تو آسانسور گفتم:
بله بله... مطمئن باشین همین عصر سر وتهشو بهم
میارم...
⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐
از پله های دفتر اومدم پایین وسوار موتور شدم
کلاهمو سرم کردمو موتور رو روشن کردم... و
الفرار
ادامه ی داستان و بعدا براتون میزارم
امیدوارم که از قسمت اولش خوشتون اومده باسه
لطفا درمورد رمانم نظر بدین خواهش
کامنت فراموشتون نشه بیش تر کامنت بزارین
می خوام بدونم کجا های رمانم قشنگ تره وکجاها بدتره اصلاحشون کنم خواااااهششش مامنت بزازین
- ۵.۴k
- ۰۳ مهر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط