پدرم دفتر شعری آورد

پدرم دفتر شعری آورد

تکیه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند

و مرا برد به آرامش زیبای یقین

زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند

#سهراب_سپهری***
دیدگاه ها (۶)

سهراب سپهری

زخم فراموشی

نقطه ی آرامش

#نیایش_صبحگاهی به نام خدایی که برذات وی محال است هرگز برد عق...

آدمیزاد عجب قصه‌ی عجیبی‌ست؛گاهی برای به‌دست آوردنِ دنیا می‌د...

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۵

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط