تاکه بودیم نبودیم کسی

تاکه بودیم نبودیم کسی
کشت ما را غم بی هم نفسی
تا که خفتیم همه بیدار شدند
تا که مردیم همگی یار شدند
قدر آن شیشه بدانید که هست
نه در آن موقع که افتاد شکست"!
دیدگاه ها (۰)

مثل آن شیشه که در همهمه باد شکست ناگهان باز دلم یاد تو افتاد...

پارت: 25 (بخش3) *زاویه دید: هیزل*نگاهِ زین برای یک ثانیه روی...

پارت بیست‌ونهم | فرودپارک لارانور کم‌رنگ صبح از پنجره‌ی هواپ...

رمان تهکوک

فاصله یک لبخند تا جنون

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

فیک : بین راندها

تک‌پارتییی جدید از سوکجینییی به قلم لینا؟؟صدای باران با صدای...

007-پنهان در مه - پارت ۷۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط