کوه پرسید ز رود، زیر این سقف کبود، راز ماندن در چیست؟
کوه پرسید ز رود، زیر این سقف کبود، راز ماندن در چیست؟
گفت : در رفتن من... کوه پرسید : و من؟
گفت: در ماندن تو !
بلبلی گفت: و من؟
خنده ای کرد و بگفت: در غزل خوانی تو!
آه از آن آبادی، که در آن کوه روَد، رود مرداب شود و در آن
بلبل سر گشته سرش را به گریبان ببرد و نخواند دیگر،
من و تو: بلبل و کوه و رودیم
راز ماندن جز در
خواندن من، ماندن تو، رفتن یاران سفر کرده یمان نیست، بدان !
گفت : در رفتن من... کوه پرسید : و من؟
گفت: در ماندن تو !
بلبلی گفت: و من؟
خنده ای کرد و بگفت: در غزل خوانی تو!
آه از آن آبادی، که در آن کوه روَد، رود مرداب شود و در آن
بلبل سر گشته سرش را به گریبان ببرد و نخواند دیگر،
من و تو: بلبل و کوه و رودیم
راز ماندن جز در
خواندن من، ماندن تو، رفتن یاران سفر کرده یمان نیست، بدان !
- ۱.۵k
- ۲۰ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط