سلام حالتون چطوره براتون پارت اوردم

سلام حالتون چطوره براتون پارت اوردم

رمان زیبا تر از الماس

لیلا: خداروشکر یکی بود که به داد ما برسه

دیانا: اوهوم مامان برم برم یه جیزی درست کنم

لیلا:باشه مواظب

دیانا: باشه رفتم تو آشپزخونه خونه مشغول آشپزی بودم که دیدم ارسلان داره آروم آروم راه میره اول تعجبی نکرم اما مشکوک شدم حالتون خوبه

ارسلان: نگاهی بهش کردم و سرم و تکون دادم از دردی که تو پهلوم پیچیده بود لبامو رو هم فشار دادم

دیانا: چاقو که دستم بود و گذاشتم رو تخته دستمو شستم از آشپزخانه اومدم بیرون چیشده

ارسلان: به زور لب زدم چیزی نیست

دیانا: جای زخمتون درد میکنه

ارسلان: سرمو تکون دادم

دیانا: شاید عفونت کرده باید برید دکتر

ارسلان: با درد لب زدم نمیخواد
دیدگاه ها (۵)

رمان زیبا تر از الماس پارت ۴۸دیانا:یعنی چی که نمیخوای اگر عف...

سلام حالتون چطوره براتون پارت اوردم رمان زیبا تر از الماس پا...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۴۶دیانا: آره مامان خیلی بد زده بو...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۴۵لیلا: عهههدیانا: اوهوم مامان ا...

ارباب منPart15لیا:چشمامو اروم باز کردم ح//س سن//گینیه کسی رو...

Part:4                  my angleبا ویبره رفتن گوشیم رو تخت چ...

𝒆𝒊𝒈𝒉𝒕𝒉 𝒎𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓 𝑷𝒂𝒓𝒕۲۱ا.ت با سردرد عجیبی از خواب بیدار شدم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط